بابا که داشت مسافرت می‌رفت، بالای سرش به نیابت از مامان اسفند چرخاندم  و پشت سرش هم آب ریختم. حال اگر همین رفتار را شخص دیگری انجام می‌داد به خرافه پرستی متّهمش می‌کردم. کاش دوگانگی وجود نداشت در شخصیتمان.

In his wildest dreams, Larry would never have imagined he’d once again be in this position, where precious minutes count. Tonight he could save a life. He knew Ronnie had done some bad things in the past, but so had Larry. You couldn’t change the past. But the future could be a different story. And it had to start somewhere.

–Little Children

بوی خوش زن

Col. Slade: As I came in here, I heard those words, “cradle of leadership”. Well, when the bow breaks, the cradle will fall. And it has fallen here, it has fallen! Makers of men, creators of leaders- be careful what kind of leaders you’re producing here. I don’t know if Charlie’s silence here today is right or wrong; I’m not a judge or jury. But I can tell you this: he won’t sell anybody out to buy his future! And that, my friends, is called integrity. That’s called courage. Now that’s the stuff leaders should be made of. Now I have come to the crossroads in my life. I always knew what the right path was; without exception, I knew. But I never took it. You know why? It was too…damn…hard. Now here’s Charlie, he’s come to the crossroads. He has chosen a path. It’s the right path. It’s a path made of principle, that leads to character. Let him continue on his journey. You hold this boy’s future in your hands, committee! It’s a valuable future. Believe me! Don’t destroy it, protect it! embrace it! It’s gonna make you proud one day, I promise you.

–Scent of a Woman

اوّلین شبی که به خانه رساندمش سرما خورده و مریض احوال بود. درست حال امشب خودم را داشت. خوب یادم است، شب دهم بود که مریض احوال بود و صدایش گرفته بود و دل ما نیز برایش. بعد از آن بود که عادت شد برایم که شب‌ها به مغازه بروم و تا خانه برسانمش. اصلا تمام دلخوشیم همین بود که قسمتی از شب را به قدم زنی با هم بگذرانیم.

دیری نپایید امّا که با اشتباهی از دستش دادم. هیچ‌گاه هم نبخشیدتم که البتّه سرزنشش نمی‌کنم.

امّا چه ناجوانمردانه روابطمان به پر کاهی بند اند و پاره می‌شوند به تماسی.

نشست تخصصی کارآفرینی: جلسهٔ دوّم

دوستانمان اصلاح طلبمان سری جلساتی تحت عنوان «نشست‌های تخصصی کارآفرینی» برگزار می‌کنند. از کارآفرینان بومی دعوت می‌کنند تا داستان کسب و کارشان را بگویند. در همین راستا محمد برومندفر از شرکت دیده بان نت دعوت شده بود تا بیاید و از کسب و کارش برایمان بگوید. آرامتر و خونسردتر از چیزی که انتظار داشتم تاریخچه‌ی شرکتش را برایمان گفت و با مهارتی نسبی از جواب دادن به سوالاتی که دوست نداشت طفره می‌رفت. گفته‌هایش را اینجا می‌آورم و در انتها نیز قسمت پرسش و پاسخ را نقل به مضمون می‌کنم.

به خواندن ادامه دهید

حقیرِ یک لاقبا نمی‌توانم و اصولا در حدی نیستم که در سوگ مرگ علی اکبر درویشیان بنویسم. فقط همین که تا انتها بر سرمایه‌داری ماند و سر سفره‌ی خون ننشست و برای توده نوشت. اعتقادش را مثل سبیلش حفظ کرد تا آخر و بابتش هزینه هم داد. اصلا برای همین بود که ما پابرهنه‌ها هم سفت و سخت چاکرش بودیم، تا آخر هم ماندیم.

در حال غذارسانی به گربه‌های محل بودیم که نامحترمی از اهل محل آمد و شاکی که چرا به این زبان بسته‌ها غذا می‌دهید. به استدلال‌های احمقانه‌اش کاری ندارم. ولی از حق نگذریم آخرش را خوب آمد. آنجا که برگشت گفت: اصلا با چه مجوزی به این گربه‌ها غذا می‌دهید؟ بعد هم قرار شد با پلیس تماس بگیرد که بیایند جمعمان کنند ببرندمان.

طبیعتاً نیامد، به خانه آمدیم.

دوستمان فریده فردا موقع امتحان تافلش است. آخرین بار که دیدمش، از بابت همین امتحان خسته‌تر از همیشه بود. اظطراب هم داشت. دوست دارم فارغ از نتیجه، امتحانش را بدون اظطراب و نگرانی بدهد و برگردد.

بازاریابی شبکه‌ای، خوب یا بد؟

«میخوام در مورد یه موقعیت هیجان‌انگیز باهات حرف بزنم. فقط به نیم ساعت از وقتت نیاز دارم که بهت توضیحش بدم، ولی این پتانسیل رو داره که زندگیت رو از این رو به اون رو کنه.»

دارم در مورد شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای حرف میزنم. شرکتایی مثل پنبه ریز، بادران گستران و ابرتجارت کهکشان که توی ایران فعالیت می‌کنن. و شرکتایی مثل مَری کِی، نو اسکین، رودان ان فیلدز و هربالایف که عمدتاً بازاری بین‌المللی دارن. این شرکتا محصولات متفاوتی میفروشن ولی بطور کلی توی یه سری چیزا با هم مشترکن. اول اینکه محصولاتشون رو از طریق توزیع کننده‌ها میخرین، نه از قفسه‌ی مغازه‌ها. دوم اینکه این توزیع کننده‌ها همیشه دنبال افراد بیشتری هستن که بهشون بپیوندن و به اصطلاح «عضو گیری» کنن. یه پیام بسیار جذّاب هم برای مخاطبینشون دارن. اینکه «توی این کار میتونی رئیس خودت باشی. پول بیشتری در بیاری. از خونه کار کنی. هر زمان که دلت خواست کار کنی. بعد از مدتی قراره زیرمجموعه‌هات برات کار کنن و تو فقط پول به جیب بزنی.»

اول این رو بگم که چند سال اخیر تب بازاریابی شبکه‌ای توی ایران خیلی داغ شده. احتمالا شما هم آدمی رو بشناسین که تو فکر وارد شدن به بازاریابی شبکه‌ایه و یاحتی قبلاً وارد شده و الان روزی ۱۰ بار توی اینستاگرام پستای خودشناسی و خودسازی میذاره براتون. اگه کسی رو میشناسین که وارد این سیستم شده باشه و یا خودتون تو فکر وارد شدن بهش هستین این پست براتون مهمه. بذارین توضیح بدم که سیستم چطوری کار میکنه. دو تا راه برای درآمدزایی هست. محصول رو مستقیم بفروشین، حالا هرچی که هست. لوازم آرایشی و بهداشتی، مواد غذایی و خوراکی یا هرچی، فرقی نمیکنه. یا وارد کردن و به کارگیری یه سری آدم جدید به سیستم به عنوان توزیع‌کننده و پول گرفتن بر اساس فروشی که اونا انجام میدن.

به خواندن ادامه دهید

یادداشت: جشن شروع سال تحصیلی کودکان کار

از دلایل اشتغال کودکان به کار در شرایط دشوار و نامناسب هرچه که بگویم گزافه گوییست. همه می‌دانیم که کودکان به چه دلایلی مجبور به کار در شرایط نامناسب می‌شوند و به بهره‌کشی تن می‌دهند. مدّت‌هاست که دلایل را برشمرده‌ایم و در موردشان صحبت کرده‌ایم. به نظرم بهتر است در این مورد صحبت کنیم که ما مسئولیّت اجتماعی را فراموش کرده‌ایم. از لحاظ فکری شده‌ایم جزیره‌ای رها شده در اقیانوس که با واقعیّات جامعه ارتباطی نداریم و مسئولیّت اجتماعی سرمان نمی‌شود. ایراد هم از ما جوانان نیست، آموزش ناقصی که در بستر جامعه، سیستم آموزشی و خانواده دیده‌ایم هیچگاه شامل مفاهیم «عدالت اجتماعی» و «مسئولیّت اجتماعی» نبوده. حقیقتا نمی‌دانیم که در برابر باقی اعضای جامعه مسئولیم و باید برای توزیع عادلانه‌ی امکانات و منابع میان توده‌های مردم تلاش کنیم.

به خواندن ادامه دهید

We have failed

We have failed. I’m talking about reformists. Yes, the reformists have been failing for a long time. Even our victory in presidential election hasn’t been much of a help. We had hoped our voices would be heard, our youth would get a chance to advance our reform agenda, our women would get a chance to fight for gender equality. None of that has happened so far. Hardliners, on the other hand, they’re gaining more power every day.

Nevertheless we have always held to the hope that reforms can be effective. That hope led us to once again, elect Rouhani as the president. And we’ve got 3 more years of his second term. He might not always speak out the way we want him to, but at least he’s not against our agenda, he’s not our enemy. With all that said, we have to understand winning the election comes with a responsibility, even if the president-elect was our only choice and not our ideal candidate. So it’s our responsibility to aid him, yet be demanding and continue to spread hope. That, I believe, is the most logical path we can take.

ایندفعه از مدرسه‌ی دوستداران کودک مشتاق، که مدرسه‌ایست برای کودکان در شرایط دشوار، بیرون که آمدم در مورد سیستم آموزشی معیوبمان بسیار فکر کردم. سیستمی که مشکلات فراوان دارد. یکی از مهم‌ترین مشکلاتش بازماندن کودکان به شمار زیاد از تحصیل است. نظر بر این است که هم ما و هم حکومتیان می‌دانیم که آموزش و پرورشمان معیوب است. درباره‌ی سیستم آموزشی ناکارآمدمان سال‌هاست که داریم حرف می‌زنیم و تبادل نظر می‌کنیم. هیچکس هم منکر وجود این مشکل نیست. پس مشکلمان کمبود دانش در مورد چگونگی ایجاد یک سیستم آموزشی درست و حسابی و کارآمد نیست، همانطور که نداشتن برنامه‌های خوب هم نیست. اتفاقا هم دانشش را داریم و هم برنامه‌های خوب و مناسب. مشکل این است که ما واقعا بر این باور نیستیم که در قبال تمامی کودکان مسئولیت داریم.

به کودکی افغان که از تحصیل بازمانده می‌نگریم و می‌گوییم: این بچه‌ی من نیست، پس مدرسه نرفتنش هم به من ارتباطی ندارد. به کودکی ایرانی که به دلیل نداشتن استطاعت کافی پدر و مادرش از تحصیل بازمانده می‌نگریم و می‌گوییم: چه سخت! دولت باید به این بچه‌ها رسیدگی کند که نمی‌کند، پس مشکل من نیست!

غافل از اینکه همگی ما در قبال این کودکان مسئولیم. این‌ها هم بچه‌های خودمان هستند، برادران و خواهران خودمان هستند. اگر بخواهیم برای تمامی کودکان فرصت‌های برابر تحصیلی ایجاد کنیم، اوّلین قدم این است که این عقیده را قلباً قبول داشته باشیم.