کف مطالبات

چند هفته پیش توی تاکسی نشسته بودم و راننده از این آدمای اعصاب خورد بود که به درختم میرسن شروع میکنن بوق زدن. بسیار هم بد رانندگی میکرد. رسیدیم پشت چراغ قرمز و با اینکه ۴۰-۵۰ ثانیه تا سبز شدن چراغ مونده بود، آقای راننده شروع کرد برای رانندهٔ خانم جلویی بوق زدن، حالا نزن کی بزن. طوری که هنوزم هرچی فکر میکنم نمیتونم منطق عملش رو درک کنم. بعدم برگشت به من نگاه کرد و گفت: اگه خانما به جای پشت ماشین نشستن مینشستن پشت ماشین لباسشویی نصف مشکل ترافیک حل میشد. منم بهش گفتم ولی اگه آقایون به جای پشت ماشین نشستن تو خونه مینشستن، تمام مشکل ترافیک حل میشد.

زن بودن تو ایران سخته. و برای زنایی که به برابری جنسیتی اعتقاد دارن بسیار سخت تر. من اگه زن بودم و توی همین خانواده به دنیا میومدم و میخواستم توی جامعه حق و حقوق مساوی با مردان داشته باشم، اگه از طرف خانواده سرکوب نمیشدم، اون پشتیبانی و حمایتی که لازم داشتم رو هم دریافت نمی‌کردم.

من فرصت این رو داشتم که توی یه دایره اجتماعی قرار بگیرم که تشکیل شده از زن‌ها و مردهایی با شخصیت محکم، مستقل و با اراده که به برابری جنسیتی معتقدن. من از این بابت بسیار تحسینشون می‌کنم اما اگه بخوایم بازتر به داستان نگاه کنیم، توی همین سیستم بسته و محدود هم شخصیت‌هایی رو میبینیم که میشه توی بحث برابری جنسیتی الگو قرارشون داد. یکیشون خانم شهیندخت مولاوردیه. از معدود مسئولینی که مخالفت خودش رو با ازدواج دختران زیر ۱۵ سال اعلام کرده، از خرید و فروش کودکان به صراحت صحبت کرده و خواستار رسیدگی شده و خواهان حضور خانوم‌ها در استادیومه. ایشون زندگی حرفه‌ایش رو وقف حوزهٔ حقوق زنان و خشونت علیه زنان کرده و در این مورد کتاب‌هایی هم نوشته. ضمن اینکه هیچ گاه مصلحت‌اندیشی باعث نشده از مواضعش کوتاه بیاد.

خانم مولاوردی آقازاده نبود و با تکیه بر توانمندی‌های خودش به معاونی رئیس جمهور در امور زنان رسید. از اعضای خوب، کارآمد و پاسخگوی کابینه در این ۴ سال بود. خانم مولاوردی به دنبال برابری جنسیتی بود و این یکی از مهم‌ترین خواسته‌هاییه که ما توی این دوره و زمونه داریم. امیدوارم صدامون به گوش روحانی برسه و توی دولت دوازدهم، حداقل این صدای تک افتاده برامون باقی بمونه. به قول اصفهانیا: «کاچی بعضِ هیچی.»

هفته‌ی سگی

بچه که بودم چندبار شنیده بودم آبابای خدابیامرزم یه همچین چیزی به بقیه میگفت: «گردن آدم باید مثل گردن شتر باشه، حرف که میخوای بزنی اول باید هفت بار مزه مزه‌ش کنی، بعد حرفتو بزنی.»

وقتی آدمایی که دوستشون داری رو خواسته یا ناخواسته از خودت میرنجوری، حس حقارت و کوچیکی، و اینکه انسان خوبی نیستی بهت دست میده. که درست هم هست.

هفتهٔ گذشته من خیلی از آدمایی که دوستشون دارم رو ناخواسته از خودم رنجوندم. میگم ناخواسته چون که تا قبلش حتی فکر اینکه دوستان و عزیزانم ممکنه با اون رفتارا و صحبتا ازم رنجیده بشن به ذهنمم خطور نمی‌کرد. اتفاقاتی که این چند وقته افتاد یادم انداخت که آدما نباید خودشونو قربانی بدونن و از قبول مسئولیت فردی سر باز بزنن. هر آدمی مسئول اعمال و رفتار خودشه و در قبال تصمیم‌هایی که میگیره مسئوله. وقتی من تعداد زیادی از آدمای مهم زندگیمو توی یه مدت کوتاهی از خودم رنجوندم معلومه که مقصر خودمم. نمیتونم تقصیرش رو بندازم گردن ستاره ها و افلاک.

باید یاد بگیریم که توی روابطمون سعهٔ صدر داشته باشیم، قبل از اینکه حرفی به زبون بیاریم حسابی بهش فکر کنیم و مهم‌تر از همه، بدونیم که روابط و دوستی‌ها بسیار با ارزشن و به راحتی به دست نمیان که بخوایم به راحتی از دستشون بدیم که قرار باشه بعدش عذاب وجدان بگیریم.

قصد ندارم از این به بعد تحت هیچ شرایطی آدمایی که دوستشون دارم رو از خودم برنجونم. منتها باید روی رفتارم کار کنم، اخلاقای بدم رو پیدا کنم و سعی کنم کنارشون بذارم. واقعا میخوام روش کار کنم.

بازگشت Game Of Thrones

یکی از سریالای مورد علاقهٔ من، Game of thronesئه که فردا قراره اولین قسمت از فصل ۷اش منتشر شه. ضمن اینکه هفتهٔ گذشته بسیار مزخرف و اعصاب خورد کنی بود و به همین مناسبت جا داره یاد کنیم که:

“.Life is full of possibilities”

Tyrion Lannister-

با شکست های زنجیره‌ای ناامید نشیم و یادمون باشه که زندگی تشکیل شده از خوشی های کوچیک. و توی زندگی همیشه فرصت‌هایی برامون پیش میان که اگه خوب ازشون استفاده کنیم جبران شکست‌های گذشته رو میکنن.