مقاله‌ای ترجمه کرده بودیم برای فمینیسم روزمره با زبان محاوره‌ای. به دست ویرایشگر که رسیده تصمیم گرفته که محاوره‌ای خوب نیست و ترجمه باید کتابی باشد. نتیجه این شده که الآن نصف ترجمه محاوره‌ایست و نصفش کتابی و در مجموع گند زده شده به ترجمه‌ی اولیّه.

اینجاست که به حق می‌فرمایند: آشپز که دوتا شد، غذا یا شور می‌شود یا بی‌نمک.

مهریه و امتیازات زنانه

اوّل صبحی که سر از خواب برداشتم و طبق عادت همیشگی قبل از هر کاری به تلگرام مراجعه کردم تا از اخبار روز مطلّع شوم، چشمم به مطلبی ناخوشایند افتاد و راستش را بخواهید اوقاتم را تلخ کرد. خیلی کوتاه و مختصر پاسخش را می‌دهم

مطلبی بود که «امتیازات زنانه» را برشمرده بود و استدلال کرده بود که چگونه حق مردان در مقابل زنان در حال پایمال شدن است. پاراگراف اول توضیحی ناقص و غیرعلمی داده بود که چگونه زنان در این سرزمین از حقوق قانونی و اولیّه خود منع می‌شوند و از پاراگراف دوم شروع کرده بود به گفتن اینکه: اگر به زنان ظلم می‌شود، به مردان امّا بیشتر ظلم می‌شود. و تا زمانی که مردان به دلیل نپرداختن مهریه در زندان هستند زنان چرا از کلیشه های جنسیّتی حرف می‌زنند؟ برای درک بهتر نظریات نویسنده قسمتی از متن را نقل می‌کنم: «واما مهم تر آن که زنان این قوانین را از جانب مردان می دانند نه سیستم اداره جامعه و این موجب شکاف جنسیتی در ادبیات اعتراض شده است اگر زنان به کلیشه های جنسیتی معترض هستند ، مردان نیز به قانون مهریه معترضند به نفقه که شأن زن را در حد یک موجود وابسته به دسترنج دیگری محدود می کند معترض هستند شترسوارى دولا دولا نمی شود این که زنی مهریه طلب کند و نصف جهازش را هم مرد بدهد و نفقه اش هم برقرار باشد و ادعای حقوق برابر کند و مدعی حق کشی باشد طنز تلخی است که فقط در این دیار رخ می دهد.»

در مورد اینکه زنان این قوانین را از جانب مردان می‌بینند باید بگویم که به سادگی صحیح نیست. زنان این هنجارها و قوانین را از طرف جامعه‌ی پدرسالار می‌دانند. با گفتن اینکه «زنان، مردان را مقصر می‌دانند» هیچ کمکی به حل مشکل مطرح شده نمی‌دهیم زیرا که زنان را موجوداتی مردستیز معرفی می‌کنیم که باعث نگاه بدبینانه‌ی جامعه به فعالین حقوق زن می‌شود.

و امّا حالا میرسیم به بحث مهریه که معمولا به چشم یک «امتیاز زنانه» شناخته شده که باعث ضایع شدن حق مردان می‌شود. اجازه دهید توضیح دهم به چه دلیل بحث مهریه و در کل «امتیازات زنانه» آنقدرها هم که مردان بر آن پافشاری می‌کنند بحث سرراست و ساده‌ای نیست. چیزی که به عنوان امتیازات زنانه شناخته می‌شود معمولا به یک سری تقدّم‌ها در محیط و زندگی شخصی و خصوصی اطلاق می‌شود که در مقیاس بزرگتر حتی به نفع زنان هم نیستند. همین مهریه را در نظر بگیرید، پرداخت مهریه به زن ارزشش را تا حدّ کالایی قابل خرید و فروش پایین می‌آورد که طبیعتا خوشایند زنان نیست. پس نخست در نظر داشته باشید که این هنجارها حاصل تفکرات جامعه‌ی مردسالار هستند و توسط زنان به جامعه تحمیل نشده اند، و به دلیل اثرات مخربی که دارند و انتظاراتی که از زن به وجود می‌آورند در مقیاس بزرگ‌تر حتی به نفع زنان هم نیستند.

در جایی هم فرموده بودند که این کلیشه‌های برعکس، جنگ جنسیتی راه می‌اندازد و نسبت دادن واژه‌ها و فرهنگ عقب مانده‌ای که زن را جنس دوّم می‌داند به طرف مقابل چیزی را تغییر نمی‌دهد. فقط در همین حد بگویم که اگر چنین چنین موجی راه افتاده منحصرا به این دلیل بوده که نابرابری‌های روا داشته شده در حقّ زنان به چشم افراد جامعه بیاید که اتفاقا خوب و موفق هم عمل کرده، دست کسی که شروع کننده‌اش بوده هم درد نکند.

در آخر هم تمام حرفمان این است که ما طرفدار این هنجارهای اجتماعی نیستیم و فکر می‌کنیم حفظ این هنجارهای غلط مانع رسیدگی به برابری جنسیّتی هستند. به این نکته هم توجه کنید که این «امتیازات زنانه» اغلب در محیط و زندگی خصوصی افراد وجود دارند. پس تغییری در این وضعیت به وجود نمی‌آورند که مردان هنوز هم خیلی راحت‌تر به عنوان رئیس یک خانواده یا شرکت، یا حتی کشور پذیرفته می‌شوند و زنان در واقع به عنوان موجودات فرمانبردار و درجه ۲.

عاشق فاطمه معتمدآریاست و ما هم مثل خودش ارادت خاصی به بانو داریم. امروز همان موقع که به مغازه‌اش رفتم تا حال و احوالش را جویا شوم، داشت جمع می‌کرد به تماشاخانه برود و «پریناز» را ببیند. وظیفه‌ی خود می‌داند که تمام فیلم‌های بانو معتمدآریا را تماشا کند. خدا پدر این تماشاخانه‌ی پارس را هم بیامرزد، ۴ تا فیلم درست و حسابی می‌آورد هر چند وقت یک بار. من را که خواست همراهش بروم بسی خوشحال شدم و از آنجا که وقت گذراندن با دوست را بارآورترین کار در دنیا می‌دانم با کلّه پذیرفتم. در مورد فیلم از آنجایی که حوصله و تخصّص نقد را ندارم به همین بسنده می‌کنم که فیلمی بود با تصویرپردازی بسیار خوب، دقیقا همانگونه که از بانو معتمدآریا انتظار داشتیم. امّا به قول شهرزاد ریتمی کند داشت و داستانش هم تکراری بود. با این حال با رضایت کامل سی‌نما را ترک کرده، بیرون آمدیم.

سپس به فست فودی رفتیم که تازه در کنار هتل پارس باز شده، پیتزایی نوش جان کرده و بسیار هم غیبت این و آن کردیم. خلاصه بابت این مدت که از اوضاعش بی‌خبر بودم دلی از عزا درآوردم و حسابی سرش را خوردم. حالا اینها مقدّمه بودند برای اینکه بتوانم بروم سر اصل مطلب. شهرزاد از آن آدمهاییست که می‌توانی روی دوستیشان حساب کنی. ساده و بی شیله پیله و لباس هایش هم همیشه راحت و گل و گشاد. کتاب زیاد می‌خواند و در تمام موضوعات هم همیشه کتاب‌های جالبی دارد که به آدم معرفی کند. از تاریخ مشروطه گرفته تا مکاتب نقد ادبی و اقتصاد. از لحاظ فکری یکی از معدود آدم‌های سالمیست که این دور و بر دیده‌ام و بسیار هم بر خط فکریش استوار. بر خلاف ما هزینه داده برای عقایدش. با اینکه جدیدا کمتر دست به قلم می‌شود ولی چیزی از قدرت مباحثه‌اش کم نشده و هنوز هم با حوصله بحث می‌کند و بر عقایدش سخت پافشاری می‌کند که بسیار قابل تحسین است. در این مدت دوستیمان بسیار کمکم کرده که بتوانم تصمیماتم را منطقی و حساب شده بگیرم.

خلاصه اینکه خوش شانسی برای من، داشتن شهرزاد به عنوان دوست است.

هرکه اوّلین نفر گفته انسان جایز الخطاست ظلم بزرگی در حقّ فارس زبان‌ها روا داشته. آغازگر شهره‌ای بوده که به سادگی حقیقت ندارد و باعث موجه‌سازی چه خطاها که نشده. اصلا توجیه غیر اخلاقیّات است این شهره‌ی نامقبول و ناموزون.

به نظر این حقیر، در بهترین حالت انسان ممکن الخطاست. با گفتن اینکه انسان جایزالخطاست از قبول مسئولیت فردی شانه خالی می‌کنیم که بسیار نامطبوع است.  دستکم کاری که پس از انجام عملی اشتباه توان انجامش را داریم اینست که حداقل مسئولیتش را قبول کنیم و در جهت جبرانش برآییم. وگرنه چه به انسان بودنمان؟

غیر از اینست به نظر شما؟

Before she came around, I didn’t have the power nor the guts to just apologize to people. I couldn’t say: I admit it, I screwed up.

I’d think, what would be the point of that? But now It’s understood that you gotta step up and take responsibility for the actions that you have taken. And that means to apologize sometimes.

Path to forgiveness

I’m on a journey to redeem myself. This all started when I took her hand where I wasn’t supposed to. You see, I made an unfortunate and unforgivable mistake.

Not just one, I made many, many mistakes during the time we spent together.

I know she tried to be forgiving. But who can just pardon a guilty act, a stab in the back? Such mistakes can have an irreversible effect on relationships. Even if You have learned from the mistakes and would never repeat them.

I don’t say I deserve a second chance, because I very well know that by forgiving too readily, we can be badly hurt.

But think about it, what if our universe was based on different set of rules? Suppose you could tell her: ‘I didn’t mean to hurt you,’ and she would say: ‘It’s okay, I understand,’ and she would not turn away and get out of your life, and life would just proceed as nothing, nothing happened? We truly could be wiser for the experience and lead a better life.

Wouldn’t you agree?

حالا که پرونده‌ی انتخابات بسته شده و رئیس جمهور کابینه‌ی اصولگراپسندش را هم بسته، اجازه دهید بگویم درست است اعتدالیون گزینه‌ی مورد نظر ما بودند، ولی هیچگاه گزینه‌ی مطلوبمان نبودند. از اوّل معلوم بود اعتدالیون جریانی نیستند که به دنبال ایده‌آل های من بروند. ولی حداقل ضدّ آن‌ها نیز نخواهند بود. شاید روزی بخت دوباره با اصلاح طلبان همراه شود و آلترنیتیو بهتری نسبت به اعتدالیون پیدا کنیم ولی امروز گزینه‌ی مناسب‌تری نیست. هنوز هم به رایی که به روحانی دادم پایبندم و معتقدم باخت در آن انتخابات مساوی بود با نابودی، مساوی بود با از دست رفتن آخرین قطره‌ی امید. پس اگر دوباره به اردیبهشت ۹۶ برگردم بازهم تمام تلاشم را می‌کنم که روحانی در جدال با رقبایش پیروز از میدان خارج شود.

به قول فریده ما مطالبه‌گری می‌کنیم، رئیس جمهورمان را نقد می‌کنیم اما رای‌مان را زیر سوال نمی‌بریم. هرچه نباشد، انسان به امید زنده است و مطالبه گری.

این کارمندی و نوکر دیگران بودن هم دردسریست. همیشه منتظر دو قران حقوقی که قرار است برسد و اگر هم مثل این ماه تغییری ۱۰-۱۵ روزه در برنامه‌ی ارباب رخ دهد باید نیمی از ماه را به گدایی و دست درازی سر کنی و به نان شبت محتاج باشی.

خدا برای دشمن آدم هم نیاورد.

چگونه یک پسر فمنیست تربیت کنیم

این مقاله، نسخه‌ی ویرایش نشده از مجموعه مطالبیست که گاهاً برای فمینیسم روزمرّه ترجمه می‌کنم.

 

ما دخترانمون رو تربیت می‌کنیم تا با کلیشه‌ها مبارزه کنن و رویاهاشون رو دنبال کنند، ولی این کار رو برای پسرانمون انجام نمیدیم.

امروزه احتمالا ما به دخترانمون میگیم شما میتونین هرکسی باشین که دلتون میخواد – یه فضانورد و مادر،ممکنه ما به دخترامون بگیم که وقتی بزرگ شدی میتونی به هرچی که دلت میخواد برسی – یه فضانورد و در عین حال مادر باشی، خشن باشی یا مهربون باشی. اما این کار رو برای پسرامون انجام نمی‌دیم.

دانشمندان علوم اجتماعی میگن حتی الان که به دخترامون نقش های بیشتری برای بازی کردن می‌دیم، دنیای پسرا هنوز محصور شده‌س. به پسرا میگیم تحت هر شرایطی سرسخت باشن و در غیر این صورت انرژی به اصلاح پسرانه‌شون رو زیر سوال می‌بریم.

اگه میخوایم یه اجتماع عادلانه داشته باشیم که توش همه فرصت رشد کردن دارن، باید به پسرا هم انتخاب های بیشتری بدیم. همونطور که گلوریا استینم میگه، «من خوشحالم از اینکه شروع کردیم دخترامون رو بیشتر شبیه پسرا بار بیاریم، ولی هیچوقت به هدفمون نمیرسیم مگه اینکه پسرامون رو هم شبیه به دخترامون بار بیاریم.»

دلیلش اینه که نقش زنان گسترده‌تر نمیشه مگر اینکه نقش مردان هم گسترش پیدا کنه. اما موضوع فقط در رابطه با زنان نیست. مردها دارن توی مدرسه و توی کار عقب میفتن چون ما پسرا رو طوری تربیت نمیکنیم که توی اقتصاد جدید و صورتی موفق باشن. توانایی هایی مثل همکاری، یکدلی و سخت‌کوشی – که معمولا زنانه به حساب میان – به طور فزاینده توی دنیای مدرن کار و مدرسه ارزشمند میشن، و شغل‌هایی که نیاز به این توانایی ها دارن رو به رشد هستن.

چیماماندا نگوزی آدیچی توی کتاب جدیدش، نویسنده‌ی نیجریه‌ای، راهنمایی‌هایی میکنه که چطور دخترمون رو فمنیست بار بیاریم. ولی سوال اینه که چطور میتونیم پسرامون رو فمنیست تربیت کنیم؟

بر اساس آخرین تحقیقات و داده‌هایی که در مورد جنسیت در اختیار داریم این سوال رو از دانشمندان علوم اعصاب، روانشناسان و اقتصاددانان پرسیدم. من فمنیست رو خیلی ساده شخصی تعریف کردم که به برابری کامل زن و مرد اعتقاد داره. و توصیه‌های اونا طیف گسترده‌ای از اجتماع رو مخاطب قرار میده: تمام کسانی که میخوان فرزندانشون مهربون و با اعتماد به نفس باشن و آزادانه به دنبال رویاهاشون برن.

بذارین گریه کنه

تونی پورتر، موسس سازمان آموزشی و پرورشی A Call To Men میگه تحقیقات نشون میده که پسرا و دخترا وقتی که نوزاد هستن به یه اندازه گریه میکنن. تقریبا در ۵ سالگیه که پسرا این پیام رو دریافت میکنن که عصبانیت قابل قبوله ولی نباید بقیه‌ی احساسات مثل آسیب پذیری رو بروز بدن.

«دخترامون اجازه دارن احساسات انسانی داشته باشن، ولی به پسرامون یاد داده شده که شبیه روبات باشن. به پسراتون یاد بدین که انسان طیف گسترده و کاملی از احساسات داره، اینکه وایسه و بگه: ‘من عصبانی نیستم، من ترسیدم، یا احساساتم جریحه‌دار شده، یا کمک نیاز دارم.’»

براش الگو تعریف کنین

تحقیقات نشون داده که پسرا مشخصا به گذروندن وقت با الگوهاشون واکنش زیادی نشون میدن، حتی بیشتر از دخترا. مدارک رو به رشدی هم وجود داره مبنی بر اینکه اگه پسرا بدون یه الگوی پدری بزرگ شن رفتار، تحصیلات و درآمدشون به خوبی بقیه نخواهد بود. طبق نظر اقتصاددانان دیوید آتور و ملانی واسرمن یکی از دلایل این موضوع اینه که پسرا مردی رو دور و برشون نمیبینن که در مسئولیت زندگی روی دوشش باشه. آقای پورتر میگه: «دور و بر پسرانتون رو با مردای خوب پر کنید.»
و همینطور براشون الگوهای زن هم تعریف کنید. در رابطه با دستاوردهای زنانی که میشناسید براشون صحبت کنید، زنان موفق در ورزش، سیاست و یا رسانه‌ها. تیم کینگ، موسس آکادمی آمادگی اوربان برای خانواده های کم درآمد و پسران آفریقایی-آمریکایی میگه پسران زنان مجرد معمولا برای دستاوردهای مادرانشون احترام زیادی قائلن. او بچه ها رو تشویق میکنه که باقی زنان رو هم با همین دید نگاه کنن.

بذارین خودش باشه

با اینکه نقش‌های جنسیتی بزرگسالان ادغام شده و یا در خیلی از فرهنگ‌ها در حال ادغامه، محصولات مرتبط با بچه ها روز به روز بیشتر بر اساس جنسیت دسته‌بندی و تقسیم میشن. شاهزاده‌های صورتی و ماشین‌های آبی نه فقط روی قفسه‌ی اسباب بازی فروشیا، بلکه حتی روی خمیردندون و لیوان‌ها هم دیده میشن. پس هیچ تعجبی نداره که علایق کودکان بر همین اساس شکل بگیره.
ولی دانشمندان علوم اعصاب اعتقاد دارن که بچه‌ها با این ترجیحات به دنیا نمیان. تا اوسط قرن بیستم صورتی رنگ پسرونه بود و آبی رنگ دخترونه. نوزادان نشانه‌ای از علاقه به یک نوع اسباب‌بازی نشون نداده‌ان. تفاوت بین سن ۲ تا ۳ سالگی و زمانی حاصل میشه که کودک از جنسیت خودش آگاه میشه. در اون نقطه انتظارات اجتماعی میتونن منافع ذاتی رو منحرف کنن. کمبل لیپر، رئیس بخش روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا، سانتا کروز میگه مطالعات طولی تا کنون نشون داده‌اند که این تبعیض میان اسباب بازی‌های دخترونه و پسرونه تاثیرات بلندمدتی بر شکاف آکادمیک و مهارت‌های اجتماعی داره.

برای اینکه بچه‌ها بتونن از حداکثر توانایی‌هاشون استفاده کنن، باید علاقه‌هاشون رو دنبال کنن. پس بهشون این اجازه رو بدین. ایده این نیست که فکر کنیم تمام بچه‌ها میخوان کارهای مشترکی انجام بدن، ولی باید مطمئن شیم که محدودیتی برای دنبال کردن علایقشون ندارن.
بهشون فعالیت‌های با پایان باز پیشنهاد بدین، مثلا بازی کردن با بلوک یا شن و ماسه. پسرا رو تشویق کنین به فعالیت های هنری بپردازن. کلیشه‌ها رو نشونشون بدین. («خیلی بده که روی جلد این اسباب بازی فقط دخترا رو کشیده چون من میدونم پسرا هم دوس دارن با خونه عروسکی بازی کنن.») این کار باعث میشه که موقعیت زنان هم بهتر بشه. محققین میگن دلیل اینکه والدین دختراشون رو تشویق میکنن که فوتبال بازی کنن و یا در آینده دکتر بشن، ولی پسرا رو تشویق نمیکنن که پرستار بشن اینه که «زنانه» به معنی موقعیت پایین‌تر هست.

بهش یاد بدین از خودش مراقبت کنه

جوانزا کنجفو، نویسنده و استاد دانشگاه میگه: «بعضی از مادرا دختراشون رو بزرگ میکنن ولی به پسراشون عشق میورزن.» دختراشون رو مجبور میکنن درس بخونن، کارهای خونه رو انجام بدن و به کلیسا برن، ولی پسراشون مجبور نیستن هیچکدوم از این کارا رو انجام بدن.
تفاوت توی داده‌ها مشخص میشه: یک تحقیق در دانشگاه میشیگان نشون میده که دختران آمریکایی میان ۱۰ تا ۱۷ سال به صورت میانگین در هفته ۲ ساعت بیشتر از پسرا کار خونه انجام میدن، و شانس پسرا برای دریافت حق‌الزحمه در قبال انجام کارای خونه ۱۵ درصد بیشتره.

آن ماری سلوتر، مدیر اجرایی آمریکای جدید میگه: به پسراتون یاد بدین غذا درست کنن، خونه رو تمیز کنن و از خودشون مراقبت کنن. توی خونه برای پسرامون همون عدالتی رو برقرار کنیم که دوس داریم دخترامون توی محل کار تجربه کنن.»

بهش یاد بدین که از دیگران مراقبت کنه

هنوز هم که هنوزه زنان بیشتر از مردان به مراقبت میپردازن. مراقبت از بچه ها، مراقبت از بقیه و انجام کارهای خونه، حتی زمانی که هر دو والدین به کار تمام وقت مشغولن. و مشاغل مراقبتی به سرعت در حال رشد هستن پس به پسراتون یاد بدین که مراقب بقیه باشن.
خانم سلوتر میگه از این صحبت کنین که مردها بین کارشون و خانواده‌شون تعادل ایجاد می‌کنن، و اینکه نه فقط از دخترا، بلکه از پسرا هم انتظار میره زمانی که پدر و مادر و باقی اعضای خانواده پیر و مسن شدن به مراقبت از اونا بپردازن. از پسرتون بخواین توی پختن سوپ برای یه دوست مریض یا یکی از اقوام که توی بیمارستانه بهتون کمک بده. بهشون مسئولیت نگهداری از حیوانات خانگی و خواهر و برادرای کوچیکتر رو واگذار کنین. تشویقشون کنین که از بچه ها نگهداری کنن، معلمی و یا مربیگری کنن. برنامه‌ای وجود داره که بچه‌های کوچیک رو به کلاس‌های دوره‌ی دبستان می‌بره و نتیجه‌ی این برنامه به این صورت بوده که یکدلی شاگردای کلاس بیشتر و عصبانیتشون کمتر شده.

تقسیم وظایف کنید

دن کلاوسون، جامعه‌شناس دانشگاه ماساچوست میگه: زمانی که امکانش وجود داره در مقابل نقش های جنسیتی والدین در انجام کارهای خونه مقاومت کنید، اعمال بیشتر از حرف‌ها مهمن. اگه همیشه این مادر باشه که پخت و پز میکنه و پدر فقط گاهی اوقات چمن حیات رو هرس میکنه و باقی اوقات خونه نیست، بچه هم همینو یاد میگیره!

همچنین در صورت امکان نان‌آوری رو هم تقسیم کنید. تحقیقات نشون دادن مردانی که توسط مادران شاغل تربیت میشن احتمال بیشتری داره که با زنان شاغل ازدواج کنن. تحقیق دیگری نشون داده پسران زیر ۱۴ سالی که توسط مادران شاغل تربیت میشن، در زمان بزرگسالی وقت بیشتری رو برای انجام کارهای خونه و مراقبت از بچه ها میذارن. کتلین مک‌گین، استاد دانشکده بازرگانی هاروارد میگه: «مردهایی که توسط مادران شاغل تربیت میشن، به طور قابل ملاحظه‌ای مساواطلبی بیشتری در نگرش‌های جنسی خود دارن.»

تشویقشون کنین با دخترا دوستی برقرار کنن

تحقیقی در دانشگاه ایالتی آریزونا نشون داده که قبل از پایان پیش دبستانی تقسیم کودکان با توجه به جنسیتشون آغاز میشه و این مسئله کلیشه‌های جنسیتی رو تقویت میکنه. اما کودکانی که تشویق میشن با دوستایی از جنس مخالفشون بازی کنن مهارت حل مسئله و برقراری ارتباط موثر رو یاد میگیرن.

ریچارد فیبس که در زمینه جنسیت و تحصیلات مطالعه میکنه میگه: «هرچی طبقه بندی گروه‌ها و فعالیت‌ها بر اساس جنسیت بیشتر میشه، به همون اندازه کلیشه‌های جنسیتی هم تقویت میشن.»

کریستیا براون، روانشناس ارشد در دانشگاه کنتاکی میگه: برای بچه ها جشن تولدهای مختلط و ورزش های تیمی مختلط سازمان‌دهی کنید، با این هدف که یاد بگیرن محروم کردن و کنار گذاشتن یک گروه بر اساس جنسیت قابل قبول نیست. همچنین سعی کنید زبان متفاوتی را استفاده نکنید. یک تحقیق نشون داده زمانی که مدرسان پیش دبستانی از «پسرا و دخترا» به جای «بچه ها» استفاده میکنن، دانش آموزا کلیشه‌های جنسی رو به یاد میارن و زمان کمتری رو به بازی با همدیگه میگذرونن.

همچنین پسرایی که رابطه‌ی دوستانه با دخترا دارن، کمتر احتمال داره که به زنان به چشم فتوحات جنسی نگاه کنن.

بهشون یاد بدین که «نه یعنی نه!»

از دیگر راه‌ها برای آموزش احترام و رضایت: از زمان مهدکودک به بچه‌ها یاد بدین قبل از اینکه بدن همدیگه رو لمس کنن از طرف مقابل اجازه بگیرن. همچنین، قدرت نه گفتن رو به اون‌ها بیاموزین – و وقتی که میخواین باهاشون کشتی بگیرین یا غلغلکشون بدین و بهتون میگن نه، از عملتون دست بکشین.

بردفورد ویلکاکس، جامعه شناس و مدیر پروژه ازدواج ملی در دانشگاه ویرجینیا میگه: در خونه حل مسائل رو به صورت سازنده مدل سازی کنید. کودکان در معرض طلاق یا بدرفتاری قرار گرفته، در روابط رمانتیک آینده‌شون با مشکل رو به رو خواهند شد.

وقتی که دیگران غیر قابل تحمل‌اند اعتراض کن

وقتی میبینین کسی در معرض آزار و اذیت قرار گرفته اعراض کنید. و زمان بازی با بچه‌ها نقش بازی کنین تا اونا هم بتونن همین کار رو انجام بدن.

وقتی که بچه ها هم رفتار نامناسب دارن بهشون اعتراض کنید. «هرکاری که بکنی آخرش پسرن» بهانه‌ی خوبی برای رفتار نامناسب نیست. ازشون بیشتر از این انتظار داشته باشید.

هیچگاه از «دختر» به عنوان توهین استفاده نکنید

نه خودتون و نه پسرتون نباید از جمله هایی مثل «مثل دخترا میدوه» استفاده کنید. از جمله‌های و جک های سکسیستی دوری کنید.

تحقیق امیلی کین، جامعه شناس در کالج بیتس نشون میده والدین بر پسراشون نقش های جنسی سنتی اعمال می‌کنن چون میترسن پسراشون مورد آزار و اذیت قرار بگیرن. «ما همه میتونیم تو حل این موضوع کمک کنیم اگه از قضاوت و پیش‌فرض‌های ذهنی بر اساس جنسیت در مورد اینکه بچه‌ها از انجام چه فعالیتایی خوششون میاد و یا توی چه کاری میتونن مهارت پیدا کنن دوری کنیم.»

لیز الیت، عصب‌شناس دانشگاه Rosalind Franklin میگه: پسرایی که مورد آزار و اذیت قرار میگیرن میتونن جواب بدن: «نه! همه میتونن تیله بازی یا عروسک بازی کنن!» یا اینکه «نه من دختر نیستم، ولی تو واقعا فکر میکنی دخترا از پسرا پایین ترن؟»

زیاد کتاب بخون، مخصوصا راجع به دخترا و زنان

حتما شنیدین که میگن پسرا توی علوم و ریاضی از دخترا قوی ترن، و دخترا توی زبان و ادبیات. کلیشه‌ها میتونن به خودخواهی تبدیل بشن. مادرا معمولا بیشتر با دختراشون حرف میزنن و براشون قصه میکنن. با کلیشه ها مبارزه کنیم و برای پسرامون بیشتر کتاب بخونیم، باهاشون بیشتر حرف بزنیم و تشویقشون کنیم به مطالعه.

در مورد زندگی مردم مختلف براشون بخونیم، داستان‌هایی که ساختارشکنن. نه فقط دربارهٔ پسرایی که تمام دنیا رو نجات میدن و دخترایی که نیاز به نجات داده شدن دارن. وقتی که یه کتاب یا یه بخش خبری در قالب ساختار شکل گرفته در رابطه‌ش با پسراتون حرف بزنید: چرا مامانه توی کارتون “خرس‌های برینستون” همیشه لباس خونه تنشه و خیلی کم از خونه میره بیرون؟ چرا این عکس خبری فقط مردای سفیدپوست رو نشون میده؟

خانم براون میگه: «این کار باید دور و بر ۳ سالگی کودک شروع بشه. زمانی که بچه کم کم متوجه کلیشه‌ها میشه و بهشون عادت میکنه. اگه بهشون کمک نکنید که کلیشه‌ها رو شناسایی کنن، با خودشون فکر میکنن که خب دنیا باید همین شکلی باشه.»

پسر بودن رو جشن بگیرید

خانم الیت میگه: اینطوری پسر تربیت کردن فقط در مورد این نیست که نقش های جنسیتی تعریف شده رو به صورت یک‌جا از ذهنشون پاک کنین و یا بهشون بگین چه کارایی رو نباید انجام بدن. برای مثال، تمام پستانداران مرد از شرکت توی فعالیت‌ها و بازی‌های خشن لذت میبرن.

پس با پسراتون کشتی بگیرید، براشون جک تعریف کنید، به کوهنوردی برید، با هم فوتبال ببینید. بهشون یاد بدین که استحکام داشته باشن – استحکام اینکه به احساساتشون اذعان کنن. بهشون یاد بدین که با اهمیّت دادن به خانواده‌شون اون‌ها رو تامین کنن. بهشون نشون بدین که سرسخت باشن – اونقدر سرسخت که در با کم تحملی مبارزه کنن. بهشون اعتماد به نفس بدین – که اشتیاقشون رو پیدا کنن و دنبالش برن.

این جمعه هم بنا به رسم قدیمی به خانه‌ی عمّه‌جان رفتیم تا ساعتی را به بحث و تبادل نظر پیرامون مسائل سیاسی و اجتماعی بگذرانیم. اما چون امشب مصادف بود با تولّد دخترعمه‌جان و همه درگیر آماده شدن برای میهمانی بودند همانند هفته‌ی پیش بازهم به صحبتی نرسیدیم. به جایش در کتابخانه‌ی عمّه‌جان یک جلد کتاب «مصاحبه با: تاریخ‌سازان جهان» از اوریانا فالاچی را پیدا کردیم که دیرگاه به دنبالش بودیم.

عجیب است این کتابخانه‌ی عمّه‌جان. هر سری چیزهای جدید داخلش پیدا می‌شود.

درخت از خواب بیدار شد. دید دیشب خواب که بوده برگ‌هایش زرد شده ریخته‌اند. سنگین هم ریخته‌اند. طوری که دور و اطرافش را یک‌دست زردی فرا گرفته. اندکی به برگ‌های ریخته شده نگاه کرد. کسی دارد از دور می‌آید. زیر درخت که رسید شروع کرد به لگدمال کردن برگ‌های ریخته شده. درخت فکر کرد «آخ». و دوباره گرفت خوابید.