راستش را بخواهید هیچوقت نتوانستم احساس خوشحالی آدم‌ها را متوجه بشوم. یک وقت فکر نکنید خنگم یا مغرم مشکل دارد یا چه. اتفاقاً نگرانی و ناراحتی و استرس و اضطراب را می‌فهمم، خوب هم می‌فهمم. فقط همین خوشحالی کوفتی را متوجه نمی‌شوم.

مثلاً امروز دوستی را با یک کادوی ناقابل خوشحال کردم. البته به دلایلی که بالاتر عرض کردم از خوشحال شدنش مطمئن نیستم و فقط فکر می‌کنم که خوشحال شده باشد. ببینید، تمامش بر پایهٔ فرضیات است. نمیدانم. من این چیزها را نمی‌دانم.

فریده صورتی شاداب و پرانرژی دارد. شور و اشتیاق و زندگی را اگر ۵ دقیقه کنارش باشی حس می‌کنی. راه رفتنش هم بدون قر و فر است و در نهایت آرامش. حالت پیش فرضش این است که بگوید و بخندد. اگر در حال خندیدن نباشد احتمالاً وسط یک بحث جدی بیابیدش. وارد بحث هم که می‌شود برایش فرقی نمی‌کند بندهٔ یک لا قبا جلویش نشسته‌ام یا رئیس جمهور آمریکا، با همه به جدیت بحث می‌کند. گوش شنوا دارد و نظرات مخالفش را می‌شنود. از لحاظ فکری از سالم‌ترین آدم‌هاییست که این دور و بر دیده‌ام. در این شرایط اجتماعی نابسامانی که داریم، مثل فریده اخلاق‌گرا بودن واقعا سخت است. از آن‌هاییست که در حین رانندگی بین خطوط می‌راند و لین عوض نمی‌کند و عمراً هم بوق نمی‌زند. در این یک سالی که میشناسمش همیشه تحسینش کرده‌ام.

فریده عقایدی جالب دارد که با دیگر جوانان این اطراف کمی متفاوت است. بعد از تمام این سال‌ها، هنوز اصلاح را راه حل موثر برای شرایط موجود می‌داند. وضعیت هرچقدر هم که بد باشد بر خلاف خیلی‌ها ناامید نمی‌شود و می‌گوید انسان به امید زنده است و مطالبه‌گری. دشمن سرسخت سیگار و سیگارکش است و می‌گوید مالیات سیگار باید افزایش پیدا کند. فریده دوست خوبیست و ای کاش بلد بودم بهتر بنویسم تا قشنگ متوجه می‌شدید چه دوست خوبیست. اما همین کافیست که بگویم فریده از آن آدم‌هاییست که دوست داشتم بیشتر ازشان دور و برمان بود. دنیا جای زیباتری بود.

آزادی بیان، یا همان حق ابراز عقاید شخصی به طور آزادانه. امروزه آزادی بیان را یکی از حقوق اساسی خود می‌دانیم و برای به دست آوردن و حفظ کردن آن تلاش می‌کنیم. اما آزادی بیان به چه معناست؟ زیر پوشش آزادی بیان این حق را داریم که هرچه دلمان خواست بگوییم؟ نه دقیقاً.

محدودیت‌های آزادی بیان از این اصل اساسی ناشی می‌شوند که شما حق ندارید برای رسیدن به خواستهٔ خود به دیگران آسیب برسانید. به عبارت دیگر، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. آزادی بیان این حق را برای شما ایجاد می‌کند که آزادانه به ابراز عقاید خود بپردازید، استدلال‌های خود را مطرح کنید و در برابر آن‌چه بی‌عدالتی می‌دانید موضع‌گیری کنید. تا جایی که آگاهانه سخن خلاف واقع نگویید، نفرت‌پراکنی نکنید و مردم را به استفاده از نیروی زور تشویق نکنید باید این حق را داشته باشید که آزادانه آنچه در ذهنتان می‌گذرد را مطرح کنید.

به همین سادگی.

-چرا نرفتی؟

-میترسم ببازم

-خب ببازی. چی میشه؟ ماام میخوایم امشب ببازیم.

-باخت تو فرق داره موسی …

-چه فرقی داره؟ تا حالا بردی؟

-آره

-حالا بازم بباز. یا ببر. یا هرچی. برو برو، برو خودتو لوس نکن. برو بازی کن.

 

ـانتهای خیابان هشتم

 

دیروز، هادی خانیکی از اتحاد راه درازی را تا کرمان آمده بود تا سخنگوی همایشی باشد. ساعتی را نیز میهمان ما بود. جلسه، موضوع مشخص و از پیش تعیین شده‌ای نداشت، ولی به نظرم آمده بود تا از تجربهٔ حزب بگوید و امید بدهد. بر خلاف آنچه که از ظاهرش برمی‌آمد، سخنور قهار و باصلابتی بود. با اینکه واقع بینانه صحبت میکرد، به نظرم آمد جاهایی که می‌خواست از پاسخ صریح دادن طفره می‌رفت. دوستانمان سوالات را جداگانه پرسیدند و آخر کار همه را با هم جواب داد. مرتب یادداشت برمی‌داشت و به خاطر می‌سپرد چه کسی چه سوالی پرسیده. از آن‌جا که کوچکترین عضو جمع بودم وظیفهٔ پذیرایی را بر عهده داشتم و نشد آن‌طور که دلخواه بود بنشینم و یادداشت بردارم. پس بیشتر آنچه که می‌نویسم نقل به مضمون است و معطئناً صحبت‌هایی هم از قلم افتاده.

«یکی از مهم‌ترین اتفاقات کشور در سال‌های اخیر این بود که احمدی نژاد زیر نهادی مثل دولت، دینامیت گذاشت و رفت.»

«این دولت نسبت به دولت خاتمی بسیار محدودتر و دست‌وپا بسته‌تر است. اختیارات دولت در اثر اقدامات احمدی نژاد محدود شده. در نتیجه کار کردن با دولت روحانی سخت تر از دولت خاتمی است.»

«کدام طیف را در انقلاب نمی‌بینید؟ در این انقلاب همه حضور داشتند. از روشنفکر و ملی-مذهبی و چریک گرفته تا امام خمینی. در انقلابی که از همه طیف بودند نتوانستیم تمام خواسته‌های مردم را محقق کنیم. چه برسد به الآن که هیچکس نیست. وقتی مردم این‌ها را می‌بینند باید به انقلاب جدید پشت کنند.»

«بهار عربی را نگاه کنید. مصر را بعد از انقلاب نگاه کنید. از انقلاب مصر چه مانده؟ مگر غیر از این است که مبارک نسبت به سیسی آدم بازتری بود؟»

«روشنفکر کسی است که حقیقت را همانطور که میبیند، مستقل از نتیجه، آن را بازگو کند.»

«اگر روحانی به ناگاه اصلاح طلب شود و تمام اعضای کابینه را از اصلاح طلبان بگذارد مشکلاتمان حل می‌شود؟ خیر.»

«من روستایی هستم. وقتی به خانواده ۵ نفره در روستا ۲۵۰ هزارتومان یارانه داده می‌شود چه دلیلی دارد به دامداری و کشاورزی ادامه دهند؟ می‌آیند در حاشیهٔ شهرها مستقل می‌شوند و با همان پول گذران زندگی می‌کنند.»

«تا وقتی احزاب در کشور شکل نگیرند وضع ما همین است و حزب هم شکل نمی‌گیرد مگر اینکه نهاد مدنی شکل بگیرد.»

«از اتحاد و مشارکت دفاع می‌کنم چون در آن‌ها باند شکل نگرفت.»

«از عارف دفاع می‌کنم، ولی به جای ریاست مجلس می‌بایست به دنبال قوی کردن فراکسیون امید می‌رفت. »

«بین فضای واقعی و فضای مجازی شکافی وجود دارد که دلیلش انفعال سیاسیست.»

«من متخصص رسانه هستم و رسانه به شما می‌گوید وقتی فضا اعتراضی می‌شود، گوشی برای شنیدن وجود ندارد. فقط زبانی برای گفتن وجود دارد. منتها این اعتراض، واقعیت جامعه نیست.»

«همه ناراضی هستیم و غر می‌زنیم. ولی مشکل را درست بشناسیم و با مکانیزم اصلاح طلبانه جلو برویم.»

«معتقدم شورای پنجم به سرنوشت شورای اول دچار نمی‌شود. ریل گذاری نجفی جای فساد باقی نمیگذارد.»

«دموکراسی قرار نیست و اساساً نمی‌تواند تمام مشکلات ما را حل کند. منتها دموکراسی تمرینی است برای بهتر بودن.»

«نمیگویم شناخت ما از موضوع درست است و شناخت دیگران غلط. منتها نظری داریم و آزادیم آن را بیان کنیم.»

«در بهار ۸۴، رحیم عبادی ۲۰۰ نخبه برای جلسه با خاتمی انتخاب کرد. این جوانان به خاتمی گفتند: در چشمان ما نگاه کن و بگو باز هم می‌توانی وعدهٔ دروغ بدهی و عمل نکنی. الآن همان جوانان سال ۸۴ نمی‌گذارند کسی به خاتمی بگوید بالای چشمت ابروست.»

«باید انباشت تجربه در احزاب رخ دهد. و این اتفاق نمی‌افتد مگر با برگذاری همچین جلسه‌هایی با شما جوانان.»

با اینکه بعد از جلسه با ما قرار بود به علوم پزشکی برود و سخنرانی کند، تا صحبتش را با ما از روی حوصله تمام نکرد راه نیفتاد برود. خودش هم اذعان داشت که بیشتر علاقه‌مند است همین جلسه ادامه پیدا کند تا قرار باشد برای عدهٔ کثیری سخنرانی کند. اعتقاد داشت اینگونه جلسات باید بیشتر تشکیل شوند تا انتقال تجربه میان نسل قبل و نسل بعد صورت پذیرد.

شنیدن صحبت‌هایش برایم جالب بود. اشتباهات مشارکت را قبول داشت و معتقد بود می‌توانستند گاهاً بهتر و عقلانی‌تر عمل کنند. سیاست‌مدار متخصصی بود که منفعت‌طلبی در وجودش دیده نمی‌شد. حداقل من ندیدم. از آن‌هایی بود که بیشتر بهشان نیاز داریم. در آخر هم به درخواست فریده چند کتاب بهمان معرفی کرد و رفت.

خوب یادم هست، پارسال همین موقع بود که برای نخستین بار دیدمش. همین موقع که نه، ۴-۵ ساعت قبل‌تر. دروغ نگفته‌ام اگر بگویم از همان نگاه اول مجذوبش شدم. چند روزیست با خودم کلنجار می‌روم که درست است امروز با کادو به سراغش بروم؟ و قدری تشکر بابت بخشندگی‌اش؟ خدا کند تا آخر همین‌قدر خوب و سالم بماند.

دست آخر بیخیال کادو شدم و با خودم گفتم فاصله اگر حفظ شود، بهتر است.

قدم‌زنان فکر می‌کردم چه خوب است شریکی داشتن. بدون شریک که نمی‌شود زندگی کرد. پیرمرد پس چطور میگذراند؟ در همین فکرها بودم که رفیق قدیمیمان زنگ زد بروم ببینمش. وقتی رفتم، گفت هم‌دمش را پیدا کرده.

در این اوضاع ورهم‌شور، بشارتی اینچنین غنیمت است.

آزادی بیان. دو کلمه‌ای که باید ضامن برابری سیاسی باشند. اولین قدم سرکوب همین است که فرصت آزادانه صحبت کردن و ابراز عقیده کردن در مورد مسائل عمومی و دغدغه‌های سیاسی از اقلیتی سلب شود. پس آزادی بیان برای داشتن آزادی سیاسی ضروریست.

با این حال، در تمام کشورها هستند افرادی که عقاید مختلف مذهبی را تهدیدآمیز می‌یابند، دگراندیشی را برنمی‌تابند و برای خود این حق را قائل می‌شوند که بر اساس نژاد، رنگ پوست، عقاید اجتماعی، اقلیتی را مورد آزار و اذیت قرار دهند. آنان که آزادی را برای خود می‌خواهند باید از خود بپرسند این آزادی را برای دیگران تا چه اندازه تحمل می‌کنند؟

مشخصاً در هفته‌های گذشته، به دلیل وضعیت نابسامان معیشتی، اجتماعی و سیاسی حال حاضر کشور شاهد افزایش گفتمان نفرت‌پراکن در جامعه بودیم. روحانی به دلیل فیلترینگ تلگرام مورد هجمهٔ عظیم مردم قرار گرفت، جهانگیری به دلیل سخنانش در مورد دلار سرزنش شد، ظریف هم به دلیل صحبت‌هایش در مورد حقوق بهائیان با واکنش تند مردم مواجه شد. هجمه‌ای که گاهاً به دور از انصاف بود و به تسویه‌حساب‌های سیاسی بیشتر شبیه بود تا انتقاد. حمید رسایی هم امروز روحانی را منافق و مفسد فی‌العرض خواند و سزاوار محاکمه در دادگاه. در اینجا اما به درست یا غلط بودن هجمه‌ها کاری ندارم. معتقدم گفتمان نفرت انگیز و نفرت پراکن باید توسط تمام افراد مردود شناخته شود. سخنان حمید رسایی را مشخصاً توهین می‌دانم چرا که میلیون‌ها نفر از هم‌وطنانمان روحانی را به عنوان نماینده و رئیس جمهورشان انتخاب کرده‌اند.

هستند کسانی که می‌پرسند: چرا با هتاکان برخورد نکنیم؟ پاسخشان در قانون اساسی کشور نهفته است. قانون اساسی ما حق آزادی بیان را برای مردم محفوظ می‌دارد. روحانی هم باید این را بپذیرد که به عنوان رئیس جمهور و دومین فرد قدرتمند کشور، به طور روزانه خطاب ناسزا و هتاکی قرار خواهد داشت. و مهم‌تر از آن، از این حق مردم دفاع کند که آزادانه نظرشان را آن‌گونه که دوست دارند راجع به او بگویند و منتشر کنند.

باید این حق را به مردم بدهیم که آزادانه به بیان دیدگاه‌های خود بپردازند، حتی دیدگاه‌هایی که شدیدا مخالفشان هستیم، نه به این خاطر که حامی گفتمان نفرت‌انگیز هستیم، بلکه چون پس از سال‌ها زندگی در خفقان مطبوعاتی متوجه شده‌ایم که بدون داشتن حق آزادی بیان، ظرفیت هر فرد برای بیان دیدگاه هایش با تهدید روبرو خواهد شد. از این حق دفاع می‌کنیم چرا که در یک جامعهٔ متنوع که از قومیت‌های مختلف، باورها و عقاید مختلف و متنوع تشکیل شده، تلاش برای محدود کردن آزادی بیان سریعا به ابزاری برای ساکت کردن مخالفان تبدیل خواهد شد. از آزادی بیان دفاع می‌کنیم چرا که معتقدیم قدرتمندترین سلاح در مقابل گفتمان نفرت پراکن، نه سرکوب، که سخنرانی و گفتمان بیشتر است.

صداهای تحمل که در مقابل صداهای توهین و خشونت صف می‌کشند، ارزش‌های درک و احترام متقابل در جامعه را پررنگ‌تر می‌کنند. مشخص است که همه با این دیدگاه در مورد حراست از آزادی بیان موافق نیستند که قابل درک است. اما در سال ۱۳۹۷ که هر شخصی با یک تلفن همراه، می‌تواند دیدگاه‌های توهین آمیزش را در سرتاسر دنیا پخش کند، این ایده که می‌توانیم جریان اطلاعات را کنترل کنیم مهجور است.

از دید بسیاری از آمریکایی‌ها ایران همان جاییست که پرچم آمریکا به آتش کشیده شده و به طور مداوم مرگ بر آمریکا گفته می‌شود. حقیقت تلخ این است که واقعیت بخشی از فرهنگ سیاسی ایران همین است. همان بخشی که قسمت بزرگی از قدرت حکومت را در دست دارد. حقیقت شیرین این است که این فقط بخشی از تصویر مربوط به فرهنگ سیاسی ایران است. بخش عظیمی از جامعهٔ ایران را تحصیل‌کردگان خواهان اصلاحات قشر متوسط تشکیل می‌دهند که به آمریکا و مردمانش دید دوستانه‌تری دارند. تحریم‌های اعمال شده از سوی آمریکا اما، نه فقط گروه اول مرگ بر آمریکا گو، که تمام ملت ایران را نشانه گرفته و اقتصاد کشور را فلج کرده بود. از نفت گرفته، تا قطعات هواپیما و فرصت‌های بانکی و سرمایه‌گذاری. یکی از دلایل آمدن ایران به پای میز مذاکره نیز، تلاش برای کاستن از فشار همین تحریم‌ها بود. تمام طرف‌های توافق هم به آن رضایت دادند تا در صورت کوتاه آمدن ایران از برخی مواضعش، فشار تحریم‌ها از روی ایران کاسته شود. سوال اینجاست که غرب از این معامله چه به دست آورد؟ خیلی چیزها.

  • ممنوعیت غنی‌سازی اورانیوم قابل استفاده در سلاح تا ۱۵ سال
  • کاهش تعداد سانتریفیوژها از ۱۹۰۰۰ به کمتر از ۶۰۰۰
  • کاهش ۹۸درصدی ذخایر اورانیوم با غنای پایین
  • ممنوعیت غنی‌سازی اورانیوم بالای ۴درصد

معامله خوبی که از نظر برخی بیش از حد برای ایران سخاوتمندانه بود. نتانیاهو آن را «یک اشتباهی تاریخی» خواند. از این طرف هم تندروهای ایران بودند که معتقد بودند ایران امتیازات زیادی به غرب داده است. علی‌رغم تمام مخالفت‌ها از هر دو سو، این توافق به امضاء رسید که موفقیت بزرگی به شمار می‌آمد. و حالا ترامپ که از ابتدا از منتقدین سرسخت این قرارداد بود، به دنبال خارج شدن از آن است. اما ترامپ به دلیل قصد خروج از برجام را دارد؟ ترامپ به اشتباه گمان می‌کند اگر ایران به مدت ۱۰ سال و تا زمانی که قرارداد منقضی شده به تعهداتش پایبند بماند، می‌تواند پس از آن دست به تولید سلاح اتمی بزند. مشکل این استدلال این است که در صورت عدم وجود یک توافق مانند برجام، ایران می‌تواند از همین امروز شروع به تولید سلاح بکند.

نکته مهم این است که آمریکا تنها طرف ایران در قرارداد برجام نیست. کشورهای انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه و چین دیگر طرف‌های قرارداد هستند که بر خلاف ترامپ علاقه‌ای به تغییر در برجام ندارند. برای توافق برجام زحمات زیادی کشیده شده، هزینه‌های زیادی پرداخت شده و اعضای گروه ۵ + ۱ به این دلیل آن را توافق خوبی می‌دانند که در صورت خروج از آن، هیچ برنامهٔ جایگزینی برایش وجود ندارد که ایران را از رسیدن به سلاح هسته‌ای منع کند. با اینکه ترامپ مخالفت خود را آشکارا و به تعدد در بارهٔ برجام ابراز کرده، برخی درخواست هایش برای اصلاح این توافق به شدت غیرمنطقی هستند. ممنوعیت آزمایش موشک‌های بالستیک، دسترسی نامحدود به تمام سایت‌های نظامی و بدون انقضاء بودن مفاد توافقنامه.

این خواسته‌ها طبیعتاً برای ایران که ایدئولوژی ۴۰‌ساله‌اش«جلوگیری از نفوذ خارجی» و «مبارزه با استبداد» بوده غیر قابل قبول است. ترامپ خود را با دشمنان دیرینهٔ ایران دوره کرده است. از وزیر امور خارجه‌اش، مایک پومپئو که جایی گفته بود: «این را می‌دانیم که ایرانی‌ها در حال تقلب هستند، فقط هنوز نمی‌دانیم چگونه»، تا مشاورامنیت ملی‌اش، جان بولتون. محافظه‌ کار راست‌گرای افراطی که از ابتدا منتقد توافقنامهٔ برجام بوده است. بولتون پا را از انتقادات راجع به برجام فراتر گذاشته و سال پیش در میان جمعی از منافقین گفته بود: «سیاست اعلام شده از سوی ایالات متحده باید سرنگونی رژیم ایران باشد. اخلاق و رفتار رژیم ایران تغییر نخواهد کرد، پس تنها راه حل تغییر خود رژیم است. به همین دلیل است که اعلام می‌کنم قبل از سال ۲۰۱۹ جشنی شبیه به این در تهران برگذار خواهیم کرد».

اگر طرف‌های اروپایی موفق نشوند تا ۲۲ اردیبهشت‌ماه راه حلی را به ترامپ ارائه کنند که مورد پسندش واقع شود، احتمالاً تحریم‌های تعلیق شده علیه ایران از سر گرفته خواهند شد. اگر چنین اتفاقی بیفتد احتمال از دست رفتن برجام زیاد است و صدمهٔ حاصل از آن در بلندمدت غیرقابل برگشت خواهد بود. خارج شدن از برجام ضربهٔ سنگینی به اعتبار ایالات متحده وارد خواهد کرد. همان موقعی که کرهٔ شمالی در رابطه با برنامهٔ هسته‌ایش به پای میز مذاکره آمده، خارج شدن از توافقی که فقط ۳ سال از عمرش می‌گذرد نمی‌تواند نشان از قابل اعتماد بودن طرف مذاکره داشته باشد.

۱۶ ساله که بودم دلباختهٔ دختری شدم که ۱۲۲۰ کیلومتر دورتر می‌زیست. فاصله عادلانه نبود و مسبب دلتنگی. برای این‌که از دلتنگی کاسته شود فصلی یک‌بار به دیدنش می‌رفتم. صبح که می‌رسیدم ترمینال، می‌آمد دنبالم و روتین بود که سوار مترو شویم، برویم تجریش و از آن‌جا سوار اتوبوس شویم به مقصد پارک ملت. تنها زمانی بود که استفاده از وسائل حمل و نقل عمومی مطبوع به نظر می‌رسید. هر دفعه برنامه این بود که بعد از پیاده روی در آن زیباترین پارک، سری به سینما پردیس ملت بزنیم، سپس نهاری بخوریم و خلاصه روزمان را جوری قل بدهیم تا غروب که موقع برگشتنم بود.

پ.ن: غصهٔ خاطرات را نمی‌خورم، یک‌هو یادش افتادم.

دلم که می‌گیرد می‌آیم باغ هرندی. به پشت بام رفته، از آن بالا باغ را می‌نگرم. چند بار سعی کردم به ترسم از ارتفاع چیره شده، آن لبه بنشینم که موفق نشدم. چه خوب است این باغ هرندی. چه بهتر می‌شد اگر دلبر بود.