در آن بعد از ظهر اسفند صدرالدین الهی به اتفاق همسرش میهمان سیدضیاءالدین طباطبایی بود. بعد از ناهار بود و هنگام صرف چای که مستخدم روزنامهٔ اطلاعات را خدمت سید آورد. بر خلاف معمول که پس از نیم نگاهی به روزنامه آن را کنار می‌گذاشت، اندکی به صفحهٔ اول خیره شد، سپس با کمی تامل و با چهره‌ای در هم کشیده روزنامه را تا کرد و روی میز گذاشت. به میهمانان گفت: «تشریف داشته باشید تا برگردم.» اتاق را ترک کرد تا خدمت شاه برود.
تیتر اول روزنامه این بود: «دکتر مصدق درگذشت». بله، رقیب و دشمن دیرینهٔ پارلمانی سید درگذشته بود. دشمنی و کینه‌ای که باعث نشد سیدضیاء پس از شنیدن خبر فوت مصدق پیش محمدرضا پهلوی نرود و تقاضای عرض تسلیت از سوی دولت و برگزاری مراسمی آبرومندانه برای نخست وزیر پیشین نکند. درخواستی که البتّه توسط محمدرضا شاه رد شد. سید به خانه برگشت، با عصبانیت و بی‌قراری رو به صدرالدین الهی کرد و گفت: «نمی‌شود آقا، نمی‌شود. این مملکت درست نمی‌شود.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *