شاید اگر در حقیقت روستازاده می‌شدم به‌تر بود. به نظرم این هرج و مرج، این قیل و قال بی‌خودی را تابم نیست. مجال می‌داد ترجیحم این بود که شالی‌کاری بودم که دغدغه‌اش جمع آوری شلتوک بود و کارش آماده کردن تمبیجار و کاشت بذر و نگهداری از شالیزار وسط دل گیلانی که تا به امروز حتی از نزدیک ندیدمش. هر از گاهی هم بر دل دشت نشستنی و آواز سر دادنی. شاید نواختن سه‌تار را هم یاد می‌گرفتم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *