قبل از بازی دیشب، این حجم از اضطراب و بی‌تابی را یک سال بود که تجربه نکرده بودم. وقتی که توپ وارد دروازه شد و کمی اینطرف و آنطرف پریدم و آرام گرفتم، قبل از هر چیز به یاد فردین افتادم که می‌دانستم بیشتر از هر کس که می‌شناسم از این گل خوشحال شده. اصلاً مطمئن بودم به جای تمام آنان که بازی عین خیالشان نبوده هم خوشحالی کرده.

فردین را می‌شناسید. اگر یک بار گذرتان بهش افتاده باشد می‌شناسیدش و در این صورت یحتمل مهرش نیز بر دلتان افتاده و ممکن است حتی پیش آمده باشد که بنشینید با خود فکر کنید چطور ۱۰ دقیقه بعد از اینکه نخست دیده بودیدش مهرش را به دلتان نشانده.

فردین آدم‌ها را فراموش نمی‌کند و هرکجای دنیا که باشد از آدم خبر می‌گیرد که چطوری، چکار می‌کنی، در چه احوالی و این‌ها. زبان آدم‌ها را خوب می‌فهمد و معاشر خوبیست. خانواده دوست است و از معدود آدم‌های دور و بر که تفکر انتقادی دارد. پای صحبتش که بنشینید حرف برای گفتن زیاد دارد. دفاع نیم‌بند و بی پشتوانه از کسی نمی‌کند، ولی امیدش را نیز به سادگی از دست نمی‌دهد. معتقد است مطالبه‌گری و تقویت جامعهٔ مدنی راهکار برون‌رفت از بن‌بست‌های اجتماعی و سیاسیست. از تمام این‌ها گذشته آدمیست دوست داشتنی و سرزنده. بهم می‌گفت دوست دارد جامعه شناسی بخواند و حتی بیشتر از خودش باور دارم که اگر بخواهد، جامعه‌شناس قابلی خواهد شد. به جامعه‌شناس‌هایی مثل فردین نیاز داریم که امید بدهند و خودشان نیز امیدوار باشند.

دفعهٔ آخر که دیدمش در آغوش کشیدمش و گفتم شاید باری دیگر در زمانی دیگر. با این حال، جداً دوست داشتم می‌توانستم لحظهٔ گل شدن توپ را در کنارش باشم. نمی‌شود ولی، آن بار دیگر و زمانی دیگر رسیدنش در اختیار ما نیست.

در هند، حتی امروزه وقتی برای خرید نوار بهداشتی به سوپرمارکت محله مراجعه کنید، می‌توانید انتظار داشته باشید فروشنده (که اغلب مرد است) نگاهش را از شما بدزدد. بدون گفتن کلمه‌ای یک بسته نوار بهداشتی از عقب مغازه برداشته، داخل یک پلاستیک سیاه می‌گذارد طوری که هیچکس متوجه نشود چه چیزی خریده‌اید و آن را به دستتان می‌دهد. مانند پرده‌ای که برروی ناراحتی ماهانه‌ات انداخته می‌شود. یکی از بزرگ‌ترین نام‌های تجاری نوار بهداشتی در هند «نجوا» نام دارد، یک استعاره‌ی عالی برای اینکه چگونه باید در مورد قاعدگی خود صحبت کنید، اگر قرار باشد اصلا در موردش سخنی گفته شود.

من یک فمنیست مطمئن از خود و مفتخر هستم. با این حال شرایط اجتماعی در هند پیرامون قاعدگی آنقدر سفت و سخت تثبیت شده است که در دوران جوانیم اگر نیاز داشتم از همکارانم نوار بهداشتی بگیرم، مجبور بودم آن را در میان روزنامه یا لوازم‌التحریر دفتر حمل کنم.

قاعدگی ما همیشه و از طریق روش‌های مختلف بر علیهمان استفاده شده است. برای خجالت دادنمان، برای شرم‌گین کردنمان، از نظر جنسی سرکوب کردنمان، و البتّه برای کثیف جلوه دادنمان. زنان مسلمان به من گفته‌اند که در زمان قاعدگیشان اجازه‌ی نماز خواندن ندارند. زنان هندو مجبور شدند به دادگاه شکایت کنند تا اجازه‌ی حضورشان در معابد داده شود. خانه‌هایی وجود دارد که در آن‌ها ورود زنان و دختران در دوران «ناپاکی» به آشپزخانه ممنوع است.

حال شاهد پیشنهادی عجیب و غریب هستیم که نتیجه‌اش فقط به حاشیه راندن بیشتر زنان خواهد بود. کمپینی در هند خواستار ارائه‌ی مرخصی یک روزه برای روز اول قاعدگی به زنان شده است. در آغاز که در مورد این کمپین شنیدم آن را جدی نگرفتم. بیشتر به یک حرکت خودخواهانه‌ و بی‌هوده‌ی پسافمنیسمی شبیه بود. اما در کمال تعجب، این بحث تبدیل به یک موضوع داغ و مهم روز شده است. حتی یکی از رسانه‌ها این سیاست متزلزل را برای کارکنان زنش تصویب کرده است.

«مرخصی روز اول قاعدگی» ممکن است ترقی‌گرایانه به نظر برسد، اما در حقیقت برنامه‌های فمنیسم برای رسیدن به برابری جنسیتی، مخصوصا در حرفه‌های تحت سلطه‌ی مردان را بی اهمیّت می‌کند. و بدتر از آن، این موضوع را مجدداً تائید می‌کند که در زندگی زنان یک جبرگرایی بیولوژیکی وجود دارد. ساختاری که زنان نسل من سال‌هاست سعی در به چالش کشیدن آن دارند. آن جک‌های بی‌معنی همکاران مردتان در مورد «اون موقع از ماه» یا «پی ام اس» را به یاد دارید؟ خب پیشنهاد مرخصی روز اول قاعدگی فقط روی این موضوع تاًکید می‌کند که در مورد عملکرد بدنی زنان چیزی عجیب و غریب وجود دارد.

درست است که قاعدگی ما می‌تواند به شدّت ناراحت‌کننده و اغلب همراه با درد باشد، اما معمولاً برای تسکین دردمان به یک استامینوفن یا مفنامیک اسید نیاز است، شاید هم یک دوش آب گرم.

در قسمت روستایی هند، شکاف در بهداشت قاعدگی، ننگ اجتماعی، عدم دسترسی به دستمال‌های بهداشتی یا توالت ارزان قیمت و عدم وجود مکانیزم دفع پدهای بهداشتی، دختران را از مدرسه دور نگه می‌دارد. گزارش سازمان ملل متحد تائید می‌کند که ۲۰ درصد از دختران پس از رسیدن به بلوغ ترک تحصیل می‌کنند؛ در آفریقای سیاه، از هر ۱۰ دختر، ۱ دختر مدرسه را در دوران قاعدگی از دست می‌دهد. در نپال «کلبه‌های قاعدگی» وجود دارد که زنان در دوران قاعدگی در آنجا قرنطینه می‌شوند.

سرتاسر دنیا، قاعدگی یک پایه و اساس برای ایجاد موانع سر راه زنان بوده است. دختران به دلیل تابوهای فرهنگی، فقر و فقدان امکانات اساسی در دوران قاعدگیشان از آموزش و پرورش محروم می‌شوند — و ما اینجا هستیم، جایی که زنان نخبه و لوس تقاضای ماندن در خانه را دارند. هیچکس متوجه طنز تلخ درون ماجرا نیست؟

با وجود رشد اقتصادی، مشارکت زنان نیروی کار در هند کاهش یافته. فقط ۲۷ درصد زنان هند نیروی کار هستند. پایین ترین سطح در میان کشورهای نوظهور BRICK (برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی)؛ در میان کشورهای G20، رتبه‌ی هند فقط از عربستان سعودی بهتر است. به جای متمرکز کردن انرژیمان روی این آمارهای هشداردهنده، ایده‌های مسخره مانند مرخصی یک روزهٔ پریود، زمینه‌های لازم برای تبعیض در محل کار را فراهم می‌کنند، یا حتی بدتر از آن، باعث انکار برخی از نقش‌ها به طور کامل از زنان می‌شوند.

باید برای حق زنان برای ورود به ارتش، خلبانی جت‌های جنگی و رفتن به فضا مبارزه کنیم. موانع در حال حاضر به اندازهٔ کافی بلند هستند؛ حالا می‌خواهیم یک مانع مهمل دیگر هم اضافه کنیم؟ در سال ۱۹۹۹ که جنگ میان هند و پاکستان در گرفت، تلاش زیادی کردم که اجازه‌ی تهیهٔ گزارش از خط مقدم را بگیرم. یکی از مقامات ارتش به من گفت: «دستشویی و حمّام جداگانه، تخت جداگانه برای زنان نداریم». با خواهش و استدلال‌های مختلف راه خودم را به خط مقدم باز کردم. اما تصور کنید اگر در آن زمان همچین درخواستی در مورد مرخصی روز اول پریود وجود داشت؛ ممکن بود ارتش به من چه پاسخی بدهد؟ در ضمن، زمانی که از خط مقدم گزارش تهیه می‌کردم دوران قاعدگی خود را می‌گذراندم.

برخی از زنان مشکلات اندوتریوز و درد شدید قاعدگی را مطرح کرده‌اند. من احساس همدردی می‌کنم — اما این مشکلات پایه‌ای برای مرخصی پزشکی گرفتن هستند، نه دلایلی برای تبدیل این استثنائات به هنجار مرخصی قاعدگی. دیگران یادآور شده‌اند که مرخصی زایمان هم یکی از مزایای مخصوص زنان است و چرا من به آن معترض نیستم. نکته‌ی اوّل، من فکر نمیکنم که زایمان و قاعدگی قابل مقایسه هستند؛ نکته‌ی دوّم، من معتقدم زمان آن برای چارچوب فمنیستی فرا رسیده که برروی برابری در خانه تمرکز کند که یک عامل کلیدی برای برابری در محل کار محسوب می‌شود. من با ایده‌ی مرخصی خانوادگی بسیار راحت‌تر هستم که برای مردان و زنان در دسترس باشد.

اما برای زنان، استفاده از مبارزه با تابوهای قاعدگی به عنوان یک عذر برای دریافت امتیازات ویژه، به جدیّت حرکت فمنیسم لطمه وارد می‌کند. باید جلوی این تبعیض جنسیتی را بگیریم. پایان.

 

برگردان امیر – زمستان ۱۳۹۶

در مورد انتخابات، موج‌های به راه افتادهٔ پس از آن از قبیل #روحانی_مچکریم ، #پشیمانم ، #پشیمان_نیستم و غیره نظرم این است که شرکت در انتخابات و راًی دادن جنبهٔ نسبتاً ناچیزی از آنچه برای بهبود وضعیت باید انجام دهیم را شامل می‌شود. اینگونه نیست که با انتخاب یک رئیس‌جهور جدید سیستم به یک باره متحول شود. ولی باید به یاد داشته باشیم که همین تغییرات کوچک در مرکز قدرت می‌تواند نتایج بزرگی در پی داشته باشد. سیستم تبلیغاتی حکومتی همواره در تلاش است مردم را روی این موضوع متمرکز کند که هر ۴ سال یک‌بار این شانس را داریم که با انتخاب میان دو گزینهٔ شبیه به هم سرنوشت خود را تغییر دهیم. این حرکت امّا، شکل مهمی از فعالیت سیاسی نیست. اگر قصد تبدیل شدن به جامعه‌ای دموکراتیک را داریم باید بین این دوره‌های ۴ ساله جامعهٔ مدنی را تقویت کنیم، مطالبه‌گری کنیم و خواهان ایجاد تغییرات کوچک باشیم.

راستش را بخواهید هیچوقت نتوانستم احساس خوشحالی آدم‌ها را متوجه بشوم. یک وقت فکر نکنید خنگم یا مغرم مشکل دارد یا چه. اتفاقاً نگرانی و ناراحتی و استرس و اضطراب را می‌فهمم، خوب هم می‌فهمم. فقط همین خوشحالی کوفتی را متوجه نمی‌شوم.

مثلاً امروز دوستی را با یک کادوی ناقابل خوشحال کردم. البته به دلایلی که بالاتر عرض کردم از خوشحال شدنش مطمئن نیستم و فقط فکر می‌کنم که خوشحال شده باشد. ببینید، تمامش بر پایهٔ فرضیات است. نمیدانم. من این چیزها را نمی‌دانم.

فریده صورتی شاداب و پرانرژی دارد. شور و اشتیاق و زندگی را اگر ۵ دقیقه کنارش باشی حس می‌کنی. راه رفتنش هم بدون قر و فر است و در نهایت آرامش. حالت پیش فرضش این است که بگوید و بخندد. اگر در حال خندیدن نباشد احتمالاً وسط یک بحث جدی بیابیدش. وارد بحث هم که می‌شود برایش فرقی نمی‌کند بندهٔ یک لا قبا جلویش نشسته‌ام یا رئیس جمهور آمریکا، با همه به جدیت بحث می‌کند. گوش شنوا دارد و نظرات مخالفش را می‌شنود. از لحاظ فکری از سالم‌ترین آدم‌هاییست که این دور و بر دیده‌ام. در این شرایط اجتماعی نابسامانی که داریم، مثل فریده اخلاق‌گرا بودن واقعا سخت است. از آن‌هاییست که در حین رانندگی بین خطوط می‌راند و لین عوض نمی‌کند و عمراً هم بوق نمی‌زند. در این یک سالی که میشناسمش همیشه تحسینش کرده‌ام.

فریده عقایدی جالب دارد که با عقاید دیگر جوانان این اطراف کمی زاویه دارد. بعد از تمام این سال‌ها، هنوز اصلاح را راه حل موثر برای شرایط موجود می‌داند. وضعیت هرچقدر هم که بد باشد بر خلاف خیلی‌ها ناامید نمی‌شود و می‌گوید انسان به امید زنده است و مطالبه‌گری. دشمن سرسخت سیگار و سیگارکش است و می‌گوید مالیات سیگار باید افزایش پیدا کند. فریده دوست خوبیست و ای کاش بلد بودم بهتر بنویسم تا قشنگ متوجه می‌شدید چه دوست خوبیست. اما همین کافیست که بگویم فریده از آن آدم‌هاییست که دوست داشتم بیشتر ازشان دور و برمان بود. دنیا جای زیباتری بود.

آزادی بیان، یا همان حق ابراز عقاید شخصی به طور آزادانه. امروزه آزادی بیان را یکی از حقوق اساسی خود می‌دانیم و برای به دست آوردن و حفظ کردن آن تلاش می‌کنیم. اما آزادی بیان به چه معناست؟ زیر پوشش آزادی بیان این حق را داریم که هرچه دلمان خواست بگوییم؟ نه دقیقاً.

محدودیت‌های آزادی بیان از این اصل اساسی ناشی می‌شوند که شما حق ندارید برای رسیدن به خواستهٔ خود به دیگران آسیب برسانید. به عبارت دیگر، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. آزادی بیان این حق را برای شما ایجاد می‌کند که آزادانه به ابراز عقاید خود بپردازید، استدلال‌های خود را مطرح کنید و در برابر آن‌چه بی‌عدالتی می‌دانید موضع‌گیری کنید. تا جایی که آگاهانه سخن خلاف واقع نگویید، نفرت‌پراکنی نکنید و مردم را به استفاده از نیروی زور تشویق نکنید باید این حق را داشته باشید که آزادانه آنچه در ذهنتان می‌گذرد را مطرح کنید.

به همین سادگی.

-چرا نرفتی؟

-میترسم ببازم

-خب ببازی. چی میشه؟ ماام میخوایم امشب ببازیم.

-باخت تو فرق داره موسی …

-چه فرقی داره؟ تا حالا بردی؟

-آره

-حالا بازم بباز. یا ببر. یا هرچی. برو برو، برو خودتو لوس نکن. برو بازی کن.

 

ـانتهای خیابان هشتم

 

دیروز، هادی خانیکی از اتحاد راه درازی را تا کرمان آمده بود تا سخنگوی همایشی باشد. ساعتی را نیز میهمان ما بود. جلسه، موضوع مشخص و از پیش تعیین شده‌ای نداشت، ولی به نظرم آمده بود تا از تجربهٔ حزب بگوید و امید بدهد. بر خلاف آنچه که از ظاهرش برمی‌آمد، سخنور قهار و باصلابتی بود. با اینکه واقع بینانه صحبت میکرد، به نظرم آمد جاهایی که می‌خواست از پاسخ صریح دادن طفره می‌رفت. دوستانمان سوالات را جداگانه پرسیدند و آخر کار همه را با هم جواب داد. مرتب یادداشت برمی‌داشت و به خاطر می‌سپرد چه کسی چه سوالی پرسیده. از آن‌جا که کوچکترین عضو جمع بودم وظیفهٔ پذیرایی را بر عهده داشتم و نشد آن‌طور که دلخواه بود بنشینم و یادداشت بردارم. پس بیشتر آنچه که می‌نویسم نقل به مضمون است و معطئناً صحبت‌هایی هم از قلم افتاده.

«یکی از مهم‌ترین اتفاقات کشور در سال‌های اخیر این بود که احمدی نژاد زیر نهادی مثل دولت، دینامیت گذاشت و رفت.»

«این دولت نسبت به دولت خاتمی بسیار محدودتر و دست‌وپا بسته‌تر است. اختیارات دولت در اثر اقدامات احمدی نژاد محدود شده. در نتیجه کار کردن با دولت روحانی سخت تر از دولت خاتمی است.»

«کدام طیف را در انقلاب نمی‌بینید؟ در این انقلاب همه حضور داشتند. از روشنفکر و ملی-مذهبی و چریک گرفته تا امام خمینی. در انقلابی که از همه طیف بودند نتوانستیم تمام خواسته‌های مردم را محقق کنیم. چه برسد به الآن که هیچکس نیست. وقتی مردم این‌ها را می‌بینند باید به انقلاب جدید پشت کنند.»

«بهار عربی را نگاه کنید. مصر را بعد از انقلاب نگاه کنید. از انقلاب مصر چه مانده؟ مگر غیر از این است که مبارک نسبت به سیسی آدم بازتری بود؟»

«روشنفکر کسی است که حقیقت را همانطور که میبیند، مستقل از نتیجه، آن را بازگو کند.»

«اگر روحانی به ناگاه اصلاح طلب شود و تمام اعضای کابینه را از اصلاح طلبان بگذارد مشکلاتمان حل می‌شود؟ خیر.»

«من روستایی هستم. وقتی به خانواده ۵ نفره در روستا ۲۵۰ هزارتومان یارانه داده می‌شود چه دلیلی دارد به دامداری و کشاورزی ادامه دهند؟ می‌آیند در حاشیهٔ شهرها مستقل می‌شوند و با همان پول گذران زندگی می‌کنند.»

«تا وقتی احزاب در کشور شکل نگیرند وضع ما همین است و حزب هم شکل نمی‌گیرد مگر اینکه نهاد مدنی شکل بگیرد.»

«از اتحاد و مشارکت دفاع می‌کنم چون در آن‌ها باند شکل نگرفت.»

«از عارف دفاع می‌کنم، ولی به جای ریاست مجلس می‌بایست به دنبال قوی کردن فراکسیون امید می‌رفت. »

«بین فضای واقعی و فضای مجازی شکافی وجود دارد که دلیلش انفعال سیاسیست.»

«من متخصص رسانه هستم و رسانه به شما می‌گوید وقتی فضا اعتراضی می‌شود، گوشی برای شنیدن وجود ندارد. فقط زبانی برای گفتن وجود دارد. منتها این اعتراض، واقعیت جامعه نیست.»

«همه ناراضی هستیم و غر می‌زنیم. ولی مشکل را درست بشناسیم و با مکانیزم اصلاح طلبانه جلو برویم.»

«معتقدم شورای پنجم به سرنوشت شورای اول دچار نمی‌شود. ریل گذاری نجفی جای فساد باقی نمیگذارد.»

«دموکراسی قرار نیست و اساساً نمی‌تواند تمام مشکلات ما را حل کند. منتها دموکراسی تمرینی است برای بهتر بودن.»

«نمیگویم شناخت ما از موضوع درست است و شناخت دیگران غلط. منتها نظری داریم و آزادیم آن را بیان کنیم.»

«در بهار ۸۴، رحیم عبادی ۲۰۰ نخبه برای جلسه با خاتمی انتخاب کرد. این جوانان به خاتمی گفتند: در چشمان ما نگاه کن و بگو باز هم می‌توانی وعدهٔ دروغ بدهی و عمل نکنی. الآن همان جوانان سال ۸۴ نمی‌گذارند کسی به خاتمی بگوید بالای چشمت ابروست.»

«باید انباشت تجربه در احزاب رخ دهد. و این اتفاق نمی‌افتد مگر با برگذاری همچین جلسه‌هایی با شما جوانان.»

با اینکه بعد از جلسه با ما قرار بود به علوم پزشکی برود و سخنرانی کند، تا صحبتش را با ما از روی حوصله تمام نکرد راه نیفتاد برود. خودش هم اذعان داشت که بیشتر علاقه‌مند است همین جلسه ادامه پیدا کند تا قرار باشد برای عدهٔ کثیری سخنرانی کند. اعتقاد داشت اینگونه جلسات باید بیشتر تشکیل شوند تا انتقال تجربه میان نسل قبل و نسل بعد صورت پذیرد.

شنیدن صحبت‌هایش برایم جالب بود. اشتباهات مشارکت را قبول داشت و معتقد بود می‌توانستند گاهاً بهتر و عقلانی‌تر عمل کنند. سیاست‌مدار متخصصی بود که منفعت‌طلبی در وجودش دیده نمی‌شد. حداقل من ندیدم. از آن‌هایی بود که بیشتر بهشان نیاز داریم. در آخر هم به درخواست فریده چند کتاب بهمان معرفی کرد و رفت.

خوب یادم هست، پارسال همین موقع بود که برای نخستین بار دیدمش. همین موقع که نه، ۴-۵ ساعت قبل‌تر. دروغ نگفته‌ام اگر بگویم از همان نگاه اول مجذوبش شدم. چند روزیست با خودم کلنجار می‌روم که درست است امروز با کادو به سراغش بروم؟ و قدری تشکر بابت بخشندگی‌اش؟ خدا کند تا آخر همین‌قدر خوب و سالم بماند.

دست آخر بیخیال کادو شدم و با خودم گفتم فاصله اگر حفظ شود، بهتر است.

قدم‌زنان فکر می‌کردم چه خوب است شریکی داشتن. بدون شریک که نمی‌شود زندگی کرد. پیرمرد پس چطور میگذراند؟ در همین فکرها بودم که رفیق قدیمیمان زنگ زد بروم ببینمش. وقتی رفتم، گفت هم‌دمش را پیدا کرده.

در این اوضاع ورهم‌شور، بشارتی اینچنین غنیمت است.

آزادی بیان. دو کلمه‌ای که باید ضامن برابری سیاسی باشند. اولین قدم سرکوب همین است که فرصت آزادانه صحبت کردن و ابراز عقیده کردن در مورد مسائل عمومی و دغدغه‌های سیاسی از اقلیتی سلب شود. پس آزادی بیان برای داشتن آزادی سیاسی ضروریست.

با این حال، در تمام کشورها هستند افرادی که عقاید مختلف مذهبی را تهدیدآمیز می‌یابند، دگراندیشی را برنمی‌تابند و برای خود این حق را قائل می‌شوند که بر اساس نژاد، رنگ پوست، عقاید اجتماعی، اقلیتی را مورد آزار و اذیت قرار دهند. آنان که آزادی را برای خود می‌خواهند باید از خود بپرسند این آزادی را برای دیگران تا چه اندازه تحمل می‌کنند؟

مشخصاً در هفته‌های گذشته، به دلیل وضعیت نابسامان معیشتی، اجتماعی و سیاسی حال حاضر کشور شاهد افزایش گفتمان نفرت‌پراکن در جامعه بودیم. روحانی به دلیل فیلترینگ تلگرام مورد هجمهٔ عظیم مردم قرار گرفت، جهانگیری به دلیل سخنانش در مورد دلار سرزنش شد، ظریف هم به دلیل صحبت‌هایش در مورد حقوق بهائیان با واکنش تند مردم مواجه شد. هجمه‌ای که گاهاً به دور از انصاف بود و به تسویه‌حساب‌های سیاسی بیشتر شبیه بود تا انتقاد. حمید رسایی هم امروز روحانی را منافق و مفسد فی‌العرض خواند و سزاوار محاکمه در دادگاه. در اینجا اما به درست یا غلط بودن هجمه‌ها کاری ندارم. معتقدم گفتمان نفرت انگیز و نفرت پراکن باید توسط تمام افراد مردود شناخته شود. سخنان حمید رسایی را مشخصاً توهین می‌دانم چرا که میلیون‌ها نفر از هم‌وطنانمان روحانی را به عنوان نماینده و رئیس جمهورشان انتخاب کرده‌اند.

هستند کسانی که می‌پرسند: چرا با هتاکان برخورد نکنیم؟ پاسخشان در قانون اساسی کشور نهفته است. قانون اساسی ما حق آزادی بیان را برای مردم محفوظ می‌دارد. روحانی هم باید این را بپذیرد که به عنوان رئیس جمهور و دومین فرد قدرتمند کشور، به طور روزانه خطاب ناسزا و هتاکی قرار خواهد داشت. و مهم‌تر از آن، از این حق مردم دفاع کند که آزادانه نظرشان را آن‌گونه که دوست دارند راجع به او بگویند و منتشر کنند.

باید این حق را به مردم بدهیم که آزادانه به بیان دیدگاه‌های خود بپردازند، حتی دیدگاه‌هایی که شدیدا مخالفشان هستیم، نه به این خاطر که حامی گفتمان نفرت‌انگیز هستیم، بلکه چون پس از سال‌ها زندگی در خفقان مطبوعاتی متوجه شده‌ایم که بدون داشتن حق آزادی بیان، ظرفیت هر فرد برای بیان دیدگاه هایش با تهدید روبرو خواهد شد. از این حق دفاع می‌کنیم چرا که در یک جامعهٔ متنوع که از قومیت‌های مختلف، باورها و عقاید مختلف و متنوع تشکیل شده، تلاش برای محدود کردن آزادی بیان سریعا به ابزاری برای ساکت کردن مخالفان تبدیل خواهد شد. از آزادی بیان دفاع می‌کنیم چرا که معتقدیم قدرتمندترین سلاح در مقابل گفتمان نفرت پراکن، نه سرکوب، که سخنرانی و گفتمان بیشتر است.

صداهای تحمل که در مقابل صداهای توهین و خشونت صف می‌کشند، ارزش‌های درک و احترام متقابل در جامعه را پررنگ‌تر می‌کنند. مشخص است که همه با این دیدگاه در مورد حراست از آزادی بیان موافق نیستند که قابل درک است. اما در سال ۱۳۹۷ که هر شخصی با یک تلفن همراه، می‌تواند دیدگاه‌های توهین آمیزش را در سرتاسر دنیا پخش کند، این ایده که می‌توانیم جریان اطلاعات را کنترل کنیم مهجور است.

از دید بسیاری از آمریکایی‌ها ایران همان جاییست که پرچم آمریکا به آتش کشیده شده و به طور مداوم مرگ بر آمریکا گفته می‌شود. حقیقت تلخ این است که واقعیت بخشی از فرهنگ سیاسی ایران همین است. همان بخشی که قسمت بزرگی از قدرت حکومت را در دست دارد. حقیقت شیرین این است که این فقط بخشی از تصویر مربوط به فرهنگ سیاسی ایران است. بخش عظیمی از جامعهٔ ایران را تحصیل‌کردگان خواهان اصلاحات قشر متوسط تشکیل می‌دهند که به آمریکا و مردمانش دید دوستانه‌تری دارند. تحریم‌های اعمال شده از سوی آمریکا اما، نه فقط گروه اول مرگ بر آمریکا گو، که تمام ملت ایران را نشانه گرفته و اقتصاد کشور را فلج کرده بود. از نفت گرفته، تا قطعات هواپیما و فرصت‌های بانکی و سرمایه‌گذاری. یکی از دلایل آمدن ایران به پای میز مذاکره نیز، تلاش برای کاستن از فشار همین تحریم‌ها بود. تمام طرف‌های توافق هم به آن رضایت دادند تا در صورت کوتاه آمدن ایران از برخی مواضعش، فشار تحریم‌ها از روی ایران کاسته شود. سوال اینجاست که غرب از این معامله چه به دست آورد؟ خیلی چیزها.

  • ممنوعیت غنی‌سازی اورانیوم قابل استفاده در سلاح تا ۱۵ سال
  • کاهش تعداد سانتریفیوژها از ۱۹۰۰۰ به کمتر از ۶۰۰۰
  • کاهش ۹۸درصدی ذخایر اورانیوم با غنای پایین
  • ممنوعیت غنی‌سازی اورانیوم بالای ۴درصد

معامله خوبی که از نظر برخی بیش از حد برای ایران سخاوتمندانه بود. نتانیاهو آن را «یک اشتباهی تاریخی» خواند. از این طرف هم تندروهای ایران بودند که معتقد بودند ایران امتیازات زیادی به غرب داده است. علی‌رغم تمام مخالفت‌ها از هر دو سو، این توافق به امضاء رسید که موفقیت بزرگی به شمار می‌آمد. و حالا ترامپ که از ابتدا از منتقدین سرسخت این قرارداد بود، به دنبال خارج شدن از آن است. اما ترامپ به دلیل قصد خروج از برجام را دارد؟ ترامپ به اشتباه گمان می‌کند اگر ایران به مدت ۱۰ سال و تا زمانی که قرارداد منقضی شده به تعهداتش پایبند بماند، می‌تواند پس از آن دست به تولید سلاح اتمی بزند. مشکل این استدلال این است که در صورت عدم وجود یک توافق مانند برجام، ایران می‌تواند از همین امروز شروع به تولید سلاح بکند.

نکته مهم این است که آمریکا تنها طرف ایران در قرارداد برجام نیست. کشورهای انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه و چین دیگر طرف‌های قرارداد هستند که بر خلاف ترامپ علاقه‌ای به تغییر در برجام ندارند. برای توافق برجام زحمات زیادی کشیده شده، هزینه‌های زیادی پرداخت شده و اعضای گروه ۵ + ۱ به این دلیل آن را توافق خوبی می‌دانند که در صورت خروج از آن، هیچ برنامهٔ جایگزینی برایش وجود ندارد که ایران را از رسیدن به سلاح هسته‌ای منع کند. با اینکه ترامپ مخالفت خود را آشکارا و به تعدد در بارهٔ برجام ابراز کرده، برخی درخواست هایش برای اصلاح این توافق به شدت غیرمنطقی هستند. ممنوعیت آزمایش موشک‌های بالستیک، دسترسی نامحدود به تمام سایت‌های نظامی و بدون انقضاء بودن مفاد توافقنامه.

این خواسته‌ها طبیعتاً برای ایران که ایدئولوژی ۴۰‌ساله‌اش«جلوگیری از نفوذ خارجی» و «مبارزه با استبداد» بوده غیر قابل قبول است. ترامپ خود را با دشمنان دیرینهٔ ایران دوره کرده است. از وزیر امور خارجه‌اش، مایک پومپئو که جایی گفته بود: «این را می‌دانیم که ایرانی‌ها در حال تقلب هستند، فقط هنوز نمی‌دانیم چگونه»، تا مشاورامنیت ملی‌اش، جان بولتون. محافظه‌ کار راست‌گرای افراطی که از ابتدا منتقد توافقنامهٔ برجام بوده است. بولتون پا را از انتقادات راجع به برجام فراتر گذاشته و سال پیش در میان جمعی از منافقین گفته بود: «سیاست اعلام شده از سوی ایالات متحده باید سرنگونی رژیم ایران باشد. اخلاق و رفتار رژیم ایران تغییر نخواهد کرد، پس تنها راه حل تغییر خود رژیم است. به همین دلیل است که اعلام می‌کنم قبل از سال ۲۰۱۹ جشنی شبیه به این در تهران برگذار خواهیم کرد».

اگر طرف‌های اروپایی موفق نشوند تا ۲۲ اردیبهشت‌ماه راه حلی را به ترامپ ارائه کنند که مورد پسندش واقع شود، احتمالاً تحریم‌های تعلیق شده علیه ایران از سر گرفته خواهند شد. اگر چنین اتفاقی بیفتد احتمال از دست رفتن برجام زیاد است و صدمهٔ حاصل از آن در بلندمدت غیرقابل برگشت خواهد بود. خارج شدن از برجام ضربهٔ سنگینی به اعتبار ایالات متحده وارد خواهد کرد. همان موقعی که کرهٔ شمالی در رابطه با برنامهٔ هسته‌ایش به پای میز مذاکره آمده، خارج شدن از توافقی که فقط ۳ سال از عمرش می‌گذرد نمی‌تواند نشان از قابل اعتماد بودن طرف مذاکره داشته باشد.

۱۶ ساله که بودم دلباختهٔ دختری شدم که ۱۲۲۰ کیلومتر دورتر می‌زیست. فاصله عادلانه نبود و مسبب دلتنگی. برای این‌که از دلتنگی کاسته شود فصلی یک‌بار به دیدنش می‌رفتم. صبح که می‌رسیدم ترمینال، می‌آمد دنبالم و روتین بود که سوار مترو شویم، برویم تجریش و از آن‌جا سوار اتوبوس شویم به مقصد پارک ملت. تنها زمانی بود که استفاده از وسائل حمل و نقل عمومی مطبوع به نظر می‌رسید. هر دفعه برنامه این بود که بعد از پیاده روی در آن زیباترین پارک، سری به سینما پردیس ملت بزنیم، سپس نهاری بخوریم و خلاصه روزمان را جوری قل بدهیم تا غروب که موقع برگشتنم بود.

پ.ن: غصهٔ خاطرات را نمی‌خورم، یک‌هو یادش افتادم.