پنج‌شنبهٔ هفته‌ای که گذشت نشست منطقه‌ای حزب اتحاد برگزار شد. مراسم به یاد چمران بود. حمیدرضا جلایی پور و علی شکوری راد و ریحانه طباطبایی نیز از تهران آمده بودند. شکوری راد مردی بود خونسرد و مسلط. مشارکتی سابق که بر خلاف گفته‌ٔ منتقدینش دیدگاه‌هایی منطقی داشت و آنطور که گفته می‌شود رادیکال نبود. جلایی پور که جامعه‌شناس است مستدل صحبت می‌کرد و البتّه صریح‌اللهجه. در این دقایقی که صحبت کرد تمام صحبت‌هایش با استناد به آمار بود. ریحانه طباطبایی روزنامه نگار اصلاح طلبیست که در ۱۰ سال گذشته ۴ بار زندانی شده. کوتاه صحبت کرد، ولی مختصر و مفید. جلسه بیشتر از سه ساعت طول کشید و تا حدودی خلاصه کردم، با این حال هنوز بلند است. اگر حوصلهٔ خواندن تمام متن را ندارید، نگاهی به صحبت‌های جلایی‌پور بندازید. انگار نه انگار پسرش را دو ماه است در زندان انداخته‌اند، پیرمرد دل و جگر داشت. یادداشت‌ها به ترتیب سخنرانی هستند.

شکوری راد:

«…
گفت: تو را فرصت تعلیم هست؟
گفت: هست.
گفت که ای خسته ترین رهنورد،
سوخته و ساخته‌ی گرم و سرد،
بر رُخت از گردش ایّام گرد.
چیست برازنده ی بالای مرد؟
گفت: درد»

«آن چیزی که شهید چمران را شهید چمران کرده، دکتر شریعتی را دکتر شریعتی کرده و موجب شده که ما امروز در حزب جمع شویم و فعالیت کنیم همین درد است. دردی که درد مردم، کشور و آحاد جامعه است موجب شده که دور هم جمع شویم و بخواهیم چاره‌ای بیندیشیم.»

«دردی که در جامعه داریم این است که کشورمان خوب اداره نمی‌شود.»

«آن چیزی که در حقیقت باعث می‌شود این درد پیدا بشود این است که نظام سیاسی ما ملغمه‌ای است از دموکراسی و توتالیتریسم. نمیخوام از این واژه استفادهٔ منفی بکنم. بلکه فقط می‌خواهم توصیف بکنم و بگویم نظام سیاسی که در قانون اساسی ما تبیین شده از طرفی یک اقتدار زیاد به یک شخص می‌دهد و از یک طرف دیگر به مردم مجال می‌دهد که انتخاب بکنند.»

«چالشی که بعد از انقلاب داشته‌ایم این بوده که وزن هرکدام از این‌ها چقدر باشد.»

«ما اصلاح‌طلب‌ها اعتقادمان بر این است که با قرائت دموکراتیک از قانون اساسی می‌شود بسیاری از مشکلات را حل کرد و بسیاری از چالش‌ها را برطرف کرد.»

«در آن طرف نیروهای صادق جریان مقابل معتقدند که دموکراسی چاره درد جامعهٔ ما نیست، بلکه اگر کل اختیارات را به یک فرد مصلح و مردم‌دار بدهیم، این می‌تواند جامعه را به سرمنزل مقصود برساند.»

«از نظر سیاسی دشوارترین شرایطی که حداقل من در عمر سیاسی خود تجربه کرده‌ام همین اوقاتی است که الآن در آن به سر می‌بریم.»

«ما همیشه یک افق مد نظر خود داشته‌ایم. میدانستیم که این افق هست، ما میخواهیم به سمتش حرکت کنیم و طبیعتا موانعی وجود دارد. ولی الآن شرایط به گونه‌ایست که عملاً افق پیش رو روشن نیست.»

«سابقاً که مردم با ما موجه می‌شدند سوال می‌پرسیدند که برای بهبود اوضاع چه باید کرد؟ ولی الآن دیگر این سوال را کمتر می‌شنویم و مردم که به ما می‌رسند سوالشان این است که چه قرار است بشود؟ نمی‌گویند چه باید کرد. یعنی انگار دیگر افقی نداریم که برایمان سوال باشد چطور باید به آن برسیم. فقط منتظریم که ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد.»

«عوامل موثر در پاسخ به اینکه حالا چه می‌شود یکی قدرت‌های خارج از مرزها هستند و دیگری قدرتی که درون مرزها حاکم است. و ما که قدرت ازمان سلب شده انگار باید منتظر باشیم تا ببینیم چه می‌شود چرا که فاعلیت تا حد زیادی از ما گرفته شده و به انفعال رسیده‌ایم.»

«رسالت ما حفظ گفتمان اصیل اصلاحات است. آن گفتمانی که تمایلات خاص شخصی و منطقه‌ای و قومی به آن بسته نشده و به رستگاری جامعهٔ ایرانی و توسعه می‌اندیشد.»

«این گفتمان در شخص آقای خاتمی متجلی است. نه اینکه ما شخص محور باشیم. ولی این را می‌دانیم که این گفتمان توسط ایشان آغاز و تا به امروز حفظ شده.»

«رسالت دیگر ما تربیت نیرو و کادرسازی است. در گذشته فعالیت‌هایی کردیم که حین آنان کادرسازی صورت گرفته. این باید »

«در فرآیند کار جبهه‌ای باید بر اساس میزان کاری که انجام می‌دهیم تاثیرگذاری داشته باشیم. نه ادعای زیادی بکنیم و نه سهم‌خواهی بکنیم. یعنی بیش از آن‌که حرف بزنیم باید عمل کنیم. عمل شایسته هم منزلت می‌آورد و هم امکان تاثیرگذاری را بیشتر می‌کند.»

«تجربه‌ٔ ما در سال‌های گذشته نشان داده هرگاه که عمل درست انجام داده‌ایم توانستیم تاثیرگذاری داشته باشیم.»

«یک سری خط قرمز ملی داریم، یک سری خط قرمز حاکمیتی داریم و یک سری خطوط قرمز مربوط به مردم هستند. مردم هم خط قرمز دارند و اگر از یک حدی جلوتر برویم بین ما و مردم جدایی ایجاد می‌شود. این خط قرمزها را باید تعریف کنیم و بعد ببینیم هدفمان از اینکه میگوییم از بعضی از خطوط قرمز عبور کنیم چیست؟»

«همیشه گفته‌ام که حرف درست زدن با حرف موثرزدن متفاوت است. ما که در حزب جمع شدیم هویتمان با دانشجو و روشنفکر و روزنامه نگار فرق می‌کند. ما میخواهیم معطوف به نتیجه کار کنیم.  نمیخواهیم فقط حرف درست بزنیم، میخواهیم حرف درستی بزنیم که از دلش نتیجه‌ای نیز حاصل شود.»

«حرف درست مطلق زدن کار روشنفکر است. آرمانخواهی کار دانشجوست. روشنگری کار روزنامه‌نگار است. نه اینکه این‌ها کار ما نیست، ولی ما یک چیزی غیر از این‌ها نیز هستیم. ما میگوییم حرف درست بزنید، روشنگری بکنید، آرمانخواهی بکنید منتها معطوف به نتیجه.»

«اگر جایی انتقاد داریم و آن انتقاد را مطرح نمیکنیم به این معنی نیست که میترسیم. ما که حرف‌هایمان را زده و هزینه‌ها را داده‌ایم. بنا بود بترسیم از اول می‌ترسیدیم. ولی الآن در حقیقت داریم نگاه میکنیم نتیجهٔ این حرف و انتقاد چه خواهد بود.»

«بر خلاف اول انقلاب، ما به این دریافت رسیده‌ایم که ظرفیت‌های کوچک را نیز نادیده نگیریم و از آن‌ها استفاده بکنیم.»

«فراکسیون امید یک ظرفیت است برای اصلاحات. حالا اگر ظرفیتش اینقدر است، با زدنش افزایش پیدا می‌کند؟ دکتر عارف یک ظرفیت است، موسوی لاری، مرعشی ظرفیت هستند.»

«هیچ ظرفیتی را نباید نادیده گرفت و از دست داد. با یک طرفی مقابل هستیم که بسیار قدرتمند است. پایه‌های اقتدارش روی نظامی‌ها، دستگاه تبلیغاتی و یک ثروت زیاد نهاده شده. سرمایهٔ ما چیست؟ همین جمعیت. همین نیرویی که رفته ۲ سال زندان کشیده و سرافراز آمده بیرون. سرمایه‌مان آنیست که شغلش را از دست داده ولی اصلاح طلبی را رها نکرده. سرمایهٔ‌مان آنیست که حاضر است شب انتخابات بیدار بماند و کار بکند برای اصلاح طلبی. تمام این‌ها سرمایه است و هیچکدامشان را نباید نادیده بگیریم. به همین راحتی هم نباید کسی را انکار بکنیم و کنار بزنیم.»

«اگر می‌خواهیم در کنش سیاسی دستاورد داشته باشیم باید تمام ظرفیت‌ها را در جایگاه مناسب استفاده کنیم. نتیجهٔ این امر می‌شود یک کنش سیاسی موثر مبتنی بر شرایط حاضر و درک عینیت جامعه.»

«موقعی ما اصلاح طلب احساسی بودیم. الآن تبدیل شدیم به اصلاح طلب‌های عقلانی.»

«جوان‌ترها تمایز بین حق و استفاده از حق را قائل نمی‌شوند. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنند اگر چیزی حقمان است حتماً باید از این حق استفاده کنیم. کما اینکه اگر در رانندگی بخواهید از حقتان استفاده کنید هرروز تصادف می‌کنید. در عرصهٔ سیاسی همین است. خیلی جاها باید حقمان را فروگذار بکنیم تا به نتیجهٔ دلخواه برسیم.»

«در مورد حرب، در کشورهای دیگر احزاب می‌توانند راجع به هر موضوعی بحث بکنند. ولی در کشور ما حزب سقف دارد و طبق قانون اساسی سیاست‌گذاری‌های کلان بر عهدهٔ رهبری است. یعنی احزاب نمی‌توانند وارد سیاست‌گذاری‌های کلان شوند. خب این یکی از مشکلاتیست که ما داریم. حالا اگر در این شرایط می‌خواهیم حزب بزنیم باید این را بفهمیم که نمی‌توانیم به موضوعاتی ورود بکنیم. این‌ها را اگر درک بکنیم حد انتظاراتمان منطقی می‌شود و سپس می‌توانیم از دلش نتیجه‌ای بیرون بیاوریم که دچار سرخوردگی نشویم. بدانیم در چه شرایطی داریم کار می‌کنیم.»

«بنده قبول دارم که اصلاح طلب‌ها برای نظام نقش سوپاپ اطمینان را بازی کرده‌اند. ما می‌گوییم چون اصلاح طلب هستیم نمی‌خواهیم نظام فروپاشی  بکند. به همین دلیل اقدامات ما منجر به جلوگیری از فروپاشی شده. حالا یکی ممکن است بگوید شما که از فروپاشی نظام جمهوری اسلامی جلوگیری کردید بنابراین همه چیزش را تائید می‌کنید. که خیر، اینطور نیست. ما میگوییم اگر این نظام فرو بپاشد باید ببینیم آلترنیتیوش چیست. اگز تضمینی وجود دارد برای یک جایگزین بهتر که بگذارید فرو بپاشد. ولی اگر تضمینی وجود ندارد بگذارید همین را اصلاح کنیم که هزینه‌های زیادی بر کشور و مردم تحمیل نشود.»

«اصلاح طلب‌ها جلوگیری می‌کنند از فروپاشی نظام جمهوری اسلامی به دلیل اینکه هزینهٔ فروپاشی به مراتب بیشتر از آن چیزیست که مردم امروز متحمل می‌شوند»

«در مورد آقای روحانی، این که ما پشیمان نیستیم یک واقعیت است. بهترین تصمیم را در شرایط آن موقع گرفتیم، الآن از چی پشیمان باشیم؟»

«روحانی کسی است که ما اصلاح‌طلب‌ها با عسل هم نمی‌توانستیم بخوریمش. در سال ۹۲ یکی از اتفاقات عجیب این بود که ما عقلاً به این نتیجه رسیدیم به کسی که به هیچ وجه احساسمان با او همراهی نمی‌کرد رای بدهیم. عقلمان را بر احساسمان غلبه دادیم، نتیجه و دستاورد هم داشته و پشیمان هم نیستم. با این حال هیچوقت فکر نکردیم روحانی اصلاح طلب است.»

«ذره‌ای تردید نکنید دستاورد بزرگی که در این مملکت داشته‌ایم امضای برجام بوده و می‌شود از آن با تمام وجود دفاع کرد.»

«اگر برجام نبود تا الآن نفت در برابر غذا شده بودیم. دو میلیون کودک به خاطر نبود دارو مرده بودند. کلی زندگی از هم متلاشی شده بود. بالاخره در شرایطی برجام را به امضا رساندیم که نه ارز داشتیم و نه سرمایهٔ دیگری.»

«با شعار نجات کشور به روحانی رای دادیم. »

 

جلایی پور:

«ابتدا یادی بکنم از مرحوم شریعتی و شهید چمران و همین آقای قانعی راد. اگر دوستان دقت کرده باشند این‌ها آدم‌هایی بودند که با معنا زندگی کردند و خیلی هم برای جامعه مفید بودند. علت این مفید بودن آگاهی و اخلاق‌گرا بودنشان بود.»

«ساختار حزبی به صورتیست که نیروهای کیفی جامعه را تشویق نمی‌کند که بیایند و کار حزبی بکنند.»

«یکی از ویژگی‌های شرایط ورود یک جامعهٔ سیاسی به مرحلهٔ تحکیم دموکراسی این است که همهٔ نیروها، از دولت گرفته تا نیروهای اصلی سیاسی، همه نظام رقابتی حزبی را بپذیرند.»

«در بستری داریم کار می‌کنیم که همه باید زحمت بکشند و پاداش نگیرند تا به آن مرحلهٔ تثبیت برسیم.»

«خزب اتحاد یک حزب توسعه‌گرا، دموکراتیک و عدالت‌خواه است. حزبیست که به پیشرفت و آبادی کشور فکر می‌کند. نه توسعهٔ آمرانه، بلکه توسعهٔ دموکراتیکی که مردم در آن مشارکت داشته باشند.»

«افرادی که در حزب فعالیت می‌کنند باید به این سه مورد به شدت حساس و پایبند باشند.»

«همه فکر می‌کردند چون دبیرکل مشارکت رضا خاتمی بود پس حزبیست که به دولت وصل است. ولی باور کنید مشارکت از پایین جوشید.»

«فضای آنلاین را باید جدی گرفت. چون جذابیت ما گفتمانی است و این موضوع در فضای آنلاین در جریان است. ما باید حامل تحلیل‌های راه‌گشا باشیم.»

«اتحاد مشکل بودجه دارد و به همین دلیل روزنامهٔ رسمی ندارد، ولی اگر داشت هم موثر نبود. در حال حاضر مهم‌ترین روزنامه‌های اصلاح طلب در بهترین حالت ده هزار فروش دارند. لذا اثرگذاری در فضاهای آنلاین شکل می‌گیرد.»

«در مورد کارنامهٔ ۴۰ ساله انقلاب برخی معتقدند که سیاه سیاه است. برخی نیز معتقدند که سفید سفید است. ولی من معتقدم در جایی بین این دو قرار داریم. بر اساس ۲۵ شاخص در سطح جهانی اگر رنکینگ ایران را بگیریم، یک جامعهٔ متوسط هستیم. ایران به لحاظ آموزش، بهداشت و درمان جزو ۲۰ کشور بالای جهان است. ایران واقعا یک کشور استبدادی نیست آنطور که یک عده دارند تبلیغ می‌کنند. ایران با مشارکت مردم روبروست ولی در مشارکتش اخلال هست و هنوز دموکراتیک نیست، عده‌ای مقاومت می‌کنند.»

«ایران بر خلاف مثلا مصر و پاکستان، مسئله بنیادگرایی را خیلی خوب مهار کرده.»

«من قبل از انقلاب هم به کرمان آمده‌ام و اینجا کار کرده‌ام. همین جلسه نمایانگر مدرنیت جامعهٔ ایران است. نگاهمان سیاه و سفید نباشد، تحلیلی و تبیینی نگاه کنیم.»

«انقلاب، بخشی از تحول اجتماعیست و یک باره به اتفاق می‌افتد. با مفهومی روبرو هستیم به نام عواقب ناخواستهٔ رفتار.»

«تالکوت پارسونز که نظریهٔ جامعه‌ مدرن را داد در پاسخ به این سوال که جامعه‌ مدرن یعنی چه؟ پاسخ داد آمریکا.»

«راجع به کارنامهٔ ۲۰ سالهٔ اصلاحات بعضاً معتقدید که از ابتدا تا کنون تماماً حرف‌های تکراری زده شده. حالا اگر حرفتان این باشد که چرا همیشه حرف‌های غلط تکرار می‌شود، این حرفتان درست است. یعنی اگر مثلا بیایید بگویید مسیری که اصلاحات می‌رود و می‌خواهد جامعه را بر اساس روش‌های اصلاحی تغییر بدهد به جایی نمیرسد و باید انقلاب کنیم، خب این یک حرف جدید است و حالا اگر کسی می‌تواند دفاع کند، بیاید دفاع کند. اما من می‌گویم اصلاحات یک حرف درست را دارد می‌زند. چه اشکالی دارد؟ ۵۰ سال دیگر هم بزند. مگر اینکه کسی بیاید و بگوید که اصلاحات دارد حرف غلطی می‌زند و چرا حرف غلط را تکرار می‌کند؟»

«عده‌ای پیدا شدند این حرف‌ها را زدند. گفتند که اصلاحات نتیجه نمی‌دهد و باید رفراندوم برگزار کنیم. خب چه شد؟ حسابش را نکردید این رفراندوم کجا باید انجام شود و توسط کی باید انجام دهد؟ اگر با این شرایط قانون اساسی به رفراندوم گذاشته شود ارزیابی من این است که امتیازاتی که مردم در همین قانون اساسی دارند را نیز از دست می‌دهند. الکی که نیست. مگر اینکه کسی پیدا شود و بحث کند که اگر رفراندوم برگزار شود هم مردم می‌ایند، هم می‌شود برگزارش کرد و هم می‌شود قانون اساسی سوئیس را برایش نوشت. ولی اصلا این حرف‌ها را نزدند. فقط محیط را یکی دو روز تحت تاثیر قرار دادند.»

«یک تعداد محدودی پیدا شدند و گفتند نه اصلاح طلب، نه اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا. بعد از آن چکار کردند؟ اصلا مگر اصلاح‌طلبان جلوی کسی را گرفته‌اند؟ اگر کسی می‌گوید تموم شد ماجرا، ماجرایی را شروع کنند و ما نیز دعایشان می‌کنیم و می‌گوییم شما بیایید سیستم را دموکراتیک کنید.»

«ما بررسی کردیم که در ۱۰ شهر اعتراضات صورت گرفته، ۱۱۰ هزار نفر اعتراض کردند. ولی این شعار اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تموم شد ماجرا مربوط به جلوی دانشگاه و زیر ۵۰ نفر بوده. آن هم در یک لحظه‌ی این انتخابات. این را هی بی بی سی و من و تو پخش کرد تا تبدیل شد به شعار همه. الآن هم شما گفتید که مردم دیگر خسته شده‌اند. والا نظرسنجی ها این شعار را نشان نمی‌دهند.»

«اصلاحات هنوز قابل دفاع است. چرا دفاع نکنیم و شرمنده باشیم؟»

«یک نقد به اصلاحات وارد است که به فقرا توجه نکرده.»

«اگر توجه کنید از ۸۴ به بعد اصلاح طلب‌ها حواسشان جمع شده و ۱۰ تا کاندید وارد انتخابات نمی‌کنند. ۸۸ تا آقای موسوی آمد، آقای خاتمی رفت کنار. اگر این کار را نمی‌کردند نشان می‌داد که مثل تندروها از روزگار درس نمی‌گیریم. تندروها همیشه یک حرف را می‌زنند و با واقعیت نیز کاری ندارند.»

«متاسفانه عده‌ای در کشور ما یک چیزهایی را تبدیل کرده‌اند به هویت جمهوری اسلامی. مثلا پوشش زنان و اینکه خانم‌ها نباید در ورزشگاه حضور یابند. ببینید چجوری محکم هم جلویش می‌ایستند. ولی بالاخره همین روحانی ایستادگی کرد و دیشب در ورزشگاه آزادی باز شد. به نظر من این یک قدم بود و تبدیل به خبری جهانی شد. حالا شما ممکن است بگویید این چیز مهمی نیست ولی به نظر من خیلی مهم است.»

«نیروی سیاسی باید واقع‌گرایانه وعده بدهد و پای وعده‌هایش نیز بایستد.»

«در جبهه اصلاحات آن‌هایی که توانسته‌اند تاثیری بر افکار عمومی داشته باشند نیروهای وا داده نیستند و پای صحبت‌هایشان ایستاده‌اند. اگر اینگونه نبود که برایمان پرونده درست نمی‌کردند، بادمان می‌زدند.»

«فرمودید که مشکلات حل نشده. خب نشده، ما باید کوشش کنیم حل شود. در جامعهٔ مدرن دائم مشکلات تولید می‌شود و جامعهٔ مدرن همیشه با انفجار انتظارات مواجه است. هیچوقت هم این انتظارات با واقعیات تطابق ندارند و همیشه میان انتظارات و واقعیات شکاف هست. لذا باید تلاش کنیم آن مشکلات را کم کنیم.»

«حزب اتحاد از سهم اصلاح طلبان در ادارهٔ کشور دفاع می‌کند. ولی یادتان باشد که اتحاد حزب سهم‌خواهی نیست. اگر به شورا و مجلس راه پیدا نکردیم باید اصلاح طلبی را تعطیل کنیم؟»

«این مجلس مجلس ششم نیست، ولی همین که اکثریتش دست تندروها نیست، با تمام مشکلاتش باز بهتر از مجلس قبلیست. علی مطهری که در شیراز نگذاشتند سخنرانی کند شده نائب رئیس مجلس. عارف شده رئیس کمیسیون آموزش. »

«راه اندازی شوراهای شهر کار خوبی بوده که انجام شده. در تهران شهرداری که تا خرخره بدهکار بوده الآن ارتفاع شهر را نمیفروشد، ولی چون در شهرداری دزدی نمی‌شود خرجش را در می‌آورد و بدهی‌هایش را می‌دهد. ملت یک شورای ۲۱ نفره انتخاب کرده‌اند و فضایی درست شده که در آن دزدی نمیشود کرد. خب این یک خدمت به کشور است. واقعا در شهرداری تهران اصراف می‌شد.»

«اگر روحانی رئیس جمهور نبود الان کسی رئیس جمهور بود که احتمالا فرهاد رهبر معاون اولش بود. فرهاد رهبر هرچه استاد در دانشگاه آزاد بوده را اخراج کرده و ۳۰۰۰ استاد با بورسیه قلابی را استخدام کرده و عضو هیئت علمی کرده. حالا فکر کنید این آقای فرهاد رهبر به جای آقای جهانگیری بود. قبول دارم که روحانی خیلی کارهای دیگر هم باید انجام دهد، ولی به عنوان نیروهایی که در این کشور داریم واقع‌گرایانه کار می‌کنیم، همین اتفاقاتی که افتاده را نمی‌توانیم نادیده بگیریم.»

 

ریحانه طباطبایی:

«به عنوان آدمی که در دولت همین آقای روحانی دوبار حکمم اجرا شده و زندان رفته‌ام، نظرم با دوستان منتقد کمی متفاوت است. فکر می‌کنم باید کمی به خودمان نگاه کنیم و یادمان بیاید چه شد. سال ۹۲ که با آقای خاتمی در مورد کاندیداتوری آقای روحانی صحبت می‌کردیم ایشان گفتند اگر آقای روحانی رای بیاورد و تمام نهادهای انتصابی مانند سپاه، شورای نگهبان و مجلس خبرگان و همهٔ این‌ها با آقای روحانی هماهنگ باشند، بعد از پایان ۸ ساله ایشان تازه برمیگردیم به نقطهٔ ۸۴. خب در این سال‌ها دیده‌ایم این نهادها نه تنها با آقای روحانی هیچ هماهنگی نداشته‌اند که همه جوره کارشکنی نیز کرده‌اند.»

«ما توقع نداشتیم که روحانی، میرحسین باشد یا خاتمی باشد. روحانی همان آدمیست که ۲۵ بهمن ۸۹ آن حرف‌ها را زد. ولی امروز دیگر آن حرف‌ها را نمیزند و جور دیگری عمل می‌کند.»

«در مورد تلگرام و خیلی از مسائل دیگری که پیش آمده، ما یک نهاد خیلی قدرتمند داریم به اسم قوهٔ قضاییه که روحانی نمی‌تواند در مقابلش هر کاری انجام دهد.»

«بخشی از نقد هم به خودمان برمی‌گردد که نشسته‌ایم ببینیم روحانی چه می‌گوید یا خاتمی چه می‌گوید یا شورای مرکزی چه می‌کند. استان‌ها در این مدت که حزب تشکیل شده مگر چقدر جلسات عمومی گذاشته‌اند؟»

«صحبتی که بارها در کمیتهٔ مناطق داشته‌ایم این بوده که استان‌ها جلسه و کلاس‌های آموزشی بگذارند. در آینده که دوباره قرار شد لیست ببندیم چقدر کادرسازی در استان انجام شده؟ این نقطه ضعف به خودمان برمیگردد. روحانی محصول ماست. حکومت محصول ماست. »

در آخر قرار شد گزارش جلسه را امتداد کار کند. خبری شد، لینک می‌دهم.

دیروز، هادی خانیکی از اتحاد راه درازی را تا کرمان آمده بود تا سخنگوی همایشی باشد. ساعتی را نیز میهمان ما بود. جلسه، موضوع مشخص و از پیش تعیین شده‌ای نداشت، ولی به نظرم آمده بود تا از تجربهٔ حزب بگوید و امید بدهد. بر خلاف آنچه که از ظاهرش برمی‌آمد، سخنور قهار و باصلابتی بود. با اینکه واقع بینانه صحبت میکرد، به نظرم آمد جاهایی که می‌خواست از پاسخ صریح دادن طفره می‌رفت. دوستانمان سوالات را جداگانه پرسیدند و آخر کار همه را با هم جواب داد. مرتب یادداشت برمی‌داشت و به خاطر می‌سپرد چه کسی چه سوالی پرسیده. از آن‌جا که کوچکترین عضو جمع بودم وظیفهٔ پذیرایی را بر عهده داشتم و نشد آن‌طور که دلخواه بود بنشینم و یادداشت بردارم. پس بیشتر آنچه که می‌نویسم نقل به مضمون است و معطئناً صحبت‌هایی هم از قلم افتاده.

«یکی از مهم‌ترین اتفاقات کشور در سال‌های اخیر این بود که احمدی نژاد زیر نهادی مثل دولت، دینامیت گذاشت و رفت.»

«این دولت نسبت به دولت خاتمی بسیار محدودتر و دست‌وپا بسته‌تر است. اختیارات دولت در اثر اقدامات احمدی نژاد محدود شده. در نتیجه کار کردن با دولت روحانی سخت تر از دولت خاتمی است.»

«کدام طیف را در انقلاب نمی‌بینید؟ در این انقلاب همه حضور داشتند. از روشنفکر و ملی-مذهبی و چریک گرفته تا امام خمینی. در انقلابی که از همه طیف بودند نتوانستیم تمام خواسته‌های مردم را محقق کنیم. چه برسد به الآن که هیچکس نیست. وقتی مردم این‌ها را می‌بینند باید به انقلاب جدید پشت کنند.»

«بهار عربی را نگاه کنید. مصر را بعد از انقلاب نگاه کنید. از انقلاب مصر چه مانده؟ مگر غیر از این است که مبارک نسبت به سیسی آدم بازتری بود؟»

«روشنفکر کسی است که حقیقت را همانطور که میبیند، مستقل از نتیجه، آن را بازگو کند.»

«اگر روحانی به ناگاه اصلاح طلب شود و تمام اعضای کابینه را از اصلاح طلبان بگذارد مشکلاتمان حل می‌شود؟ خیر.»

«من روستایی هستم. وقتی به خانواده ۵ نفره در روستا ۲۵۰ هزارتومان یارانه داده می‌شود چه دلیلی دارد به دامداری و کشاورزی ادامه دهند؟ می‌آیند در حاشیهٔ شهرها مستقل می‌شوند و با همان پول گذران زندگی می‌کنند.»

«تا وقتی احزاب در کشور شکل نگیرند وضع ما همین است و حزب هم شکل نمی‌گیرد مگر اینکه نهاد مدنی شکل بگیرد.»

«از اتحاد و مشارکت دفاع می‌کنم چون در آن‌ها باند شکل نگرفت.»

«از عارف دفاع می‌کنم، ولی به جای ریاست مجلس می‌بایست به دنبال قوی کردن فراکسیون امید می‌رفت. »

«بین فضای واقعی و فضای مجازی شکافی وجود دارد که دلیلش انفعال سیاسیست.»

«من متخصص رسانه هستم و رسانه به شما می‌گوید وقتی فضا اعتراضی می‌شود، گوشی برای شنیدن وجود ندارد. فقط زبانی برای گفتن وجود دارد. منتها این اعتراض، واقعیت جامعه نیست.»

«همه ناراضی هستیم و غر می‌زنیم. ولی مشکل را درست بشناسیم و با مکانیزم اصلاح طلبانه جلو برویم.»

«معتقدم شورای پنجم به سرنوشت شورای اول دچار نمی‌شود. ریل گذاری نجفی جای فساد باقی نمیگذارد.»

«دموکراسی قرار نیست و اساساً نمی‌تواند تمام مشکلات ما را حل کند. منتها دموکراسی تمرینی است برای بهتر بودن.»

«نمیگویم شناخت ما از موضوع درست است و شناخت دیگران غلط. منتها نظری داریم و آزادیم آن را بیان کنیم.»

«در بهار ۸۴، رحیم عبادی ۲۰۰ نخبه برای جلسه با خاتمی انتخاب کرد. این جوانان به خاتمی گفتند: در چشمان ما نگاه کن و بگو باز هم می‌توانی وعدهٔ دروغ بدهی و عمل نکنی. الآن همان جوانان سال ۸۴ نمی‌گذارند کسی به خاتمی بگوید بالای چشمت ابروست.»

«باید انباشت تجربه در احزاب رخ دهد. و این اتفاق نمی‌افتد مگر با برگذاری همچین جلسه‌هایی با شما جوانان.»

با اینکه بعد از جلسه با ما قرار بود به علوم پزشکی برود و سخنرانی کند، تا صحبتش را با ما از روی حوصله تمام نکرد راه نیفتاد برود. خودش هم اذعان داشت که بیشتر علاقه‌مند است همین جلسه ادامه پیدا کند تا قرار باشد برای عدهٔ کثیری سخنرانی کند. اعتقاد داشت اینگونه جلسات باید بیشتر تشکیل شوند تا انتقال تجربه میان نسل قبل و نسل بعد صورت پذیرد.

شنیدن صحبت‌هایش برایم جالب بود. اشتباهات مشارکت را قبول داشت و معتقد بود می‌توانستند گاهاً بهتر و عقلانی‌تر عمل کنند. سیاست‌مدار متخصصی بود که منفعت‌طلبی در وجودش دیده نمی‌شد. حداقل من ندیدم. از آن‌هایی بود که بیشتر بهشان نیاز داریم. در آخر هم به درخواست فریده چند کتاب بهمان معرفی کرد و رفت.

دیروز عصر دکتر ابتکار

دیروز عصر دکتر ابتکار جلسه‌ای داشتند با نمایندگان احزاب، نخبگان و کارآفرینان که در استانداری برگزار شد. این مساًله که اینجانب آن‌جا چه می‌کردم و چه ربطی به ما داشت خارج از بحث می‌باشد. تا آن‌جا که دستگیرمان شد هدف از جلسه بیشتر معرفی دستاوردهای استانداری در حوزه‌ی زنان بود. گزارش عریض و طویلی هم آماده کرده بودند از طرحی به اسم «سما بانو» که با واکنش منفی حاضرین در جلسه روبه‌رو شد. به چند نفری هم تریبون رسید تا صحبتی کوتاه خطاب به دکتر ابتکار داشته باشند. دوستانمان از تریبونشان استفاده کرده تا انتقادات خود از استانداری و طرح‌هایی مانند «سما بانو» را به گوش دکتر ابتکار برسانند که با واکنش شدید دکتر فدایی و خانم حسینی روبه‌رو شدند. در مورد اشکالات این طرح «سما بانو» جداگانه خواهم نوشت.

اواسط جلسه، برای دقایقی خود دکتر ابتکار هم صحبت کرد. حرف‌های چندان مهمی نزد و سخنانش بیشتر شبیه به یک دفاع نیم‌بند از روحانی و تصمیماتش بود، به همین سو یادداشت کم برداشتم. آرام و مسلّط بود، در سخنرانیش امّا تکرار مکررات کرد، به سوالات مطرح شده پاسخی نداد و سخنرانی کوتاهش را به تشریح برنامه‌ی «توسعه‌ی زن و خانواده در استان» اختصاص داد. انتقاد حاضرین نسبت به این موضوع که از نزدیک با آسیب‌های اجتماعی روبه‌رو نشده را رد می‌کرد و اعتقاد داشت که از نزدیک با آسیب های اجتماعی آشناست و استنادش هم آماری بود که بهزیستی ارائه می‌کند. معتقد بود برای حل مشکلات اجتماعی، دولت توانایی و کارآمدی لازم برا حل مشکلات را ندارد و به جای ورود مستقیم به موضوع باید تنها قوانین و مقررات را تصویب کند،  فضای امن و آرام برای فعالیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، و در نهایت زیرساخت‌ها را فراهم کند، البتّه بدون امنیتی کردن فضا. موافق حضور سازمان‌های مردم نهاد در سیاست‌گذاری‌ها بود و زاویه‌ی دید متفاوت سمن‌ها با دولت را تصحیح‌گر تصمیمات می‌دانست. در مورد به کار گیری زنان در دولت و کابینه به دفاع تمام قد از روحانی برخواست و گفت که بخشنامه‌ای صادر کرده‌ایم که طبق آن ۳۰ درصد هیئت دولت و پست‌های مدیریتی در اختیار زنان قرار خواهد گرفت و به جد آن را پیگیری خواهیم کرد. ۶ معاون وزیر زن و ریاست زنان بر سازمان‌های مختلف مانند هواپیمایی ایران ایر، سازمان زمین شناسی کشور و سازمان استاندارد کشور را گواهی می‌دانست بر اینکه روحانی در بحث حمایت از زنان از مواضعش عقب نشینی نکرده. گفت «با صرف محدودیت و تحکم و اجبار نمی‌توانیم فرهنگ، دین، ارزش‌های انقلاب را به پیش ببریم. به گفت‌وگوی بین نسلی نیاز داریم».

جلسه‌ی پر سر و صدایی بود و اعتراض و فریاد و بحث زیاد داشت. مدیران جلسه هم به نظرم چندان خوب عمل نکردند و واکنششان به منتقدین کودکانه و غیرحرفه‌ای بود. با نظرات ابتکار در مورد خیلی از مسائل موافق نیستم. اصولاً خاستگاه فرهنگی و چهارچوب‌های فکریم با او متفاوت است. در نهایت هم به نظرم ابتکار در حد و اندازه‌های مولاوردی نیست. با این حال بودنش در کابینه را بهتر از نبودنش می‌دانم. در توانمندتر بودنش از بسیاری از مردان کابینه شکی ندارم.

دیشب خیلی اتفاقی؛ سد معبر

دیشب خیلی اتفاقی رفتیم و «سد معبر» را دیدیم، و چه خوب که رفتیم. در موردش نمی‌توانم به مانند همیشه که فیلمی مورد پسندم واقع می‌شود، به عکسی و خطی از داستان اکتفا کنم. چرا که سد معبر برایم بیشتر از یک فیلم سینمایی بود. داستان آدم‌هایی از طبقه‌ی متوسط جامعه که خودمان نیز قسمتی از آن هستیم را برایمان بازگو می‌کند و به همین دلیل است که حرفش را همه می‌فهمیم و گوشه‌ای از زندگی خود را در آن پیدا می‌کنیم. من بابا را در قاسم دیدم. سخت‌کوشی و تقلّا برای فراهم آوردن یک زندگی بهتر برای خانواده، با همه‌ی درست و غلط‌هایش.

روایت فیلم از طبقه‌ی متوسط جامعه را بی‌طرفانه می‌پندارم چون فکر می‌کنم اغراقی در کار نبود. آن قدر انسانی، آن قدر واقعی و گیرا که حتما باید ببینیدش.

نشست تخصصی کارآفرینی: جلسهٔ دوّم

دوستانمان اصلاح طلبمان سری جلساتی تحت عنوان «نشست‌های تخصصی کارآفرینی» برگزار می‌کنند. از کارآفرینان بومی دعوت می‌کنند تا داستان کسب و کارشان را بگویند. در همین راستا محمد برومندفر از شرکت دیده بان نت دعوت شده بود تا بیاید و از کسب و کارش برایمان بگوید. آرامتر و خونسردتر از چیزی که انتظار داشتم تاریخچه‌ی شرکتش را برایمان گفت و با مهارتی نسبی از جواب دادن به سوالاتی که دوست نداشت طفره می‌رفت. گفته‌هایش را اینجا می‌آورم و در انتها نیز قسمت پرسش و پاسخ را نقل به مضمون می‌کنم.

به خواندن ادامه دهید

یادداشت: جشن شروع سال تحصیلی کودکان کار

از دلایل اشتغال کودکان به کار در شرایط دشوار و نامناسب هرچه که بگویم گزافه گوییست. همه می‌دانیم که کودکان به چه دلایلی مجبور به کار در شرایط نامناسب می‌شوند و به بهره‌کشی تن می‌دهند. مدّت‌هاست که دلایل را برشمرده‌ایم و در موردشان صحبت کرده‌ایم. به نظرم بهتر است در این مورد صحبت کنیم که ما مسئولیّت اجتماعی را فراموش کرده‌ایم. از لحاظ فکری شده‌ایم جزیره‌ای رها شده در اقیانوس که با واقعیّات جامعه ارتباطی نداریم و مسئولیّت اجتماعی سرمان نمی‌شود. ایراد هم از ما جوانان نیست، آموزش ناقصی که در بستر جامعه، سیستم آموزشی و خانواده دیده‌ایم هیچگاه شامل مفاهیم «عدالت اجتماعی» و «مسئولیّت اجتماعی» نبوده. حقیقتا نمی‌دانیم که در برابر باقی اعضای جامعه مسئولیم و باید برای توزیع عادلانه‌ی امکانات و منابع میان توده‌های مردم تلاش کنیم.

به خواندن ادامه دهید

نقش زنان در جنگ ۸ ساله

ادبیات دفاع مقدّس از زمانی پدید آمد که پس از شروع جنگ، نویسندگانی قلم به دست گرفته و به ثبت رشادت‌ها و ایثارهای رزمندگان پرداختند. اقتضای زمان جنگ این بود که آثاری به رشته‌ی تحریر درآیند در جهت افزایش روحیه‌ی مقاومت و شجاعت در بین مردم. در راستای همین حماسه‌سراییست که نویسندگان ما در دوران جنگ فقط به برخی از جنبه‌های جنگ پرداخته‌اند و بسیاری از جنبه‌های آن را فراموش کرده اند که البتّه بنا به اقتضای زمان قابل درک است.

از مواردی که در سالهای جنگ کمتر به آن پرداخته شده، نقش زنان در جبهه‌های جنگ است. نقش زنان در عرصه‌های گوناگون جنگ ۸ ساله دارای جلوه‌های متفاوتی است که هرکدام از آن‌ها حکایتی شنیدنی و به یاد ماندنی از آن دوران می‌باشد. در مورد نقش زنان در انقلاب اسلامی امام خمینی فرموده‌اند: «زنان حق بیشتری از مردان دارند. زنان مردان شجاع را در دامان خود بزرگ می‌کنند. اگر زنان شجاع و انسان‌ساز از ملت‌ها گرفته شود، ملت‌ها به شکست و انحطاط کشیده می‌شوند.»

با تمام شدن جنگ نیاز به حماسه‌سرایی به اندازه‌ی قبل حس نمی‌شد. آرامش فضای پس از جنگ به نویسندگان این فرصت را داد که از حماسه سرایی فاصله گیرند، به تحلیل تاثیر جنگ بر زندگی مردم بپردازند، به نقش زنان در جبهه‌های جنگ بپردازند و همینطور جنبه‌های هنری اثر را بیشتر مورد توجّه قرار دهند. اما فکر می‌کنم هرچند که آثار تولید شده پس از اتمام جنگ از کیفیّت هنری بالاتری نسبت به زمان جنگ برخوردار بودند، با این حال نویسندگان حوزه‌ی دفاع مقدّس از این فرصت پیش آمده برای بررسی تمام ابعاد جنگ به خوبی استفاده نکرده‌اند و هنوز هم که هنوزه بسیاری از جنبه‌های جنگ، مانند نقش زنان در آن، فراموش شده باقی مانده‌‌اند.

به خواندن ادامه دهید

این جمعه هم بنا به رسم قدیمی به خانه‌ی عمّه‌جان رفتیم تا ساعتی را به بحث و تبادل نظر پیرامون مسائل سیاسی و اجتماعی بگذرانیم. اما چون امشب مصادف بود با تولّد دخترعمه‌جان و همه درگیر آماده شدن برای میهمانی بودند همانند هفته‌ی پیش بازهم به صحبتی نرسیدیم. به جایش در کتابخانه‌ی عمّه‌جان یک جلد کتاب «مصاحبه با: تاریخ‌سازان جهان» از اوریانا فالاچی را پیدا کردیم که دیرگاه به دنبالش بودیم.

عجیب است این کتابخانه‌ی عمّه‌جان. هر سری چیزهای جدید داخلش پیدا می‌شود.

هفتهٔ پیش در جلسهٔ فرهنگی موسسه آفتاب بحثمان در مورد دوست و دوستی بود و خانم هدی خوشنام سوالاتی را در جلسه برایمان مطرح کردند که تلنگری بود به حاضرین در جلسه. سوالاتی از این قبیل که: به چه کسی دوست می‌گوییم؟ از دوستانمان چه انتظاری داریم و برای اینکه دوست خوبی باشیم چه خصوصیاتی باید داشته باشیم؟ هرکدام از ما چند دوست صمیمی داریم و چگونه است که این روابط حفظ می‌شوند؟

همه‌ی این‌ها باعث شد به فکر فرو روم و به دوستی‌هایم از دوران دبستان تا همین امروزه فکر کنم. از همان کودکی و دوران دبستان دوستان زیادی نداشتم و همیشه تعدادشان انگشت شمار بود. دوستانی صمیمی هم داشتم که حداکثر یکی دو سال با آن‌ها در ارتباط می‌ماندم و پس از آن ارتباطمان کم کم قطع می‌شد. مثلا از اصفهان که به کرمان مهاجرت کردیم، ارتباطم با هیچکدام از دوستانم حفظ نشد.

همین تلنگری که مسبّبش خانم خوشنام بودند سبب شد به یاد نازآفرین و نازنین که قدیمی‌ترین دوستانم هستند بیفتم، به آن‌ها پیام داده احوالشان را جویا شوم. از اوایل دوران دبیرستان تا به امروز که حدودا ۷ سالی می‌گذرد با هم دوستیم و چه خوب است بودنشان. به جفتشان پیام دادم و گفتم بودنشان آرامش‌بخش است و باعث دلگرمی، و اینکه تا چه اندازه قدردان بودنشان هستم.

ما و لاله‌زار

سه‌شنبه‌ٔ هفته‌ای که گذشت به همراه گروهی از دوستان برای بازدید از کارخانه‌ی گلاب زهرا راهی لاله‌زار بودیم. برنامه‌ای بود ۶-۷ ساعته که اکثر آن اختصاص داشت به بازدید از قسمت‌های مختلف کارخانه و آشنایی با نحوهٔ کارشان که به همت آقای حاجی‌زاده، از قدیمی‌ترین کارکنان مجموعه و از نزدیکان به شهین خانم انجام پذیرفت. کارخانه‌ی بزرگی بود که باورتان بشود یا نه روزی ۱۸۰۰۰ لیتر گلاب تولید می‌کند. پس از بازدید از قسمت‌های مختلف کارخانه، از منزل خدابیامرز شهین خانم صنعتی دیدن کردیم. سه ربع ساعتی هم در جلوی منزل مرحومه به پای صحبت‌های آقای حاجی زاده نشستیم که خاطراتی نقل کردند از شهین و همایون صنعتی. جالب و تاثربرانگیر بود که دیدیم پس از گذشت قریب به ۱۵ سال از فوت خانم صنعتی وقتی آقای حاجی زاده از ایشان صحبت می‌کرد بغض گلویش را گرفته بود. سید احمد علوی که در حال حاضر عضو هیئت امنای پرورشگاه صنعتی‌ست هم به جمعمان اضافه شد تا از خاطراتش با مرحوم صنعتی برایمان بگوید. یادداشت‌هایی برداشته‌ام و صدایشان را نیز ظبط کرده‌ام که بعدها بتوانم در مورد خاطرات نقل شده جداگانه بنویسم.

به خواندن ادامه دهید

حل بحران آب: اصلا شدنیست؟

دیروز نشست تخصصی بررسی ابعاد بحران آب در استان کرمان با جناب سید احمد علوی برگزار شد. دوستان اصلاح طلبمان در جمعیت توسعه و آزادی نقش میزبان را داشتند. در این جلسه امیدوار بودم بشود از طرف متخصصینی که در جلسه حضور پیدا کرده بودند شاهد عکس‌العملی هرچند نمادین علیه مسائلی چون برداشت بی‌رویه آب از سفره‌های آب زیرزمینی باشیم که دکتر میرزایی به خوبی رو سفیدمان کردند و حتی تا آنجا پیش رفتند که باید کشاورزی سنتی که منابع آبی را به این شکل استفاده می‌کند را کاری بکنیم که صرفه‌ی اقتصادی نداشته باشد. به خواندن ادامه دهید