در هفته‌های گذشته و از زمان اعتراض صلح آمیر ویدا موحد به «حجاب اجباری» که یکی از مشهورترین نمادهای جمهوری اسلامی است، ده‌ها تن از زنان و حتی تعدادی از مردان در سرتاسر ایران راه ویدا موحد را پیش گرفته، به همان شیوه‌ی صلح‌آمیز اعتراض خود را به حجاب اجباری نشان داده‌اند.

این سرپیچی جسورانه علیه حجاب اجباری در تاریخ ۴۰ساله‌ی انقلاب بی‌سابقه بوده. برای ما و معترضان، مبارزه علیه حجاب اجباری به این غایت است که زن کنترل بر بدنش را باز ستاند. و حال که در این اعتراضات زنان بدون روسری در کنار زنان محجبه که با افتخار چادر سر می‌کنند ایستاده‌اند، برایمان روشن است که جنبش شکل گرفته نه در مخالفت صرف با حجاب، که در مورد حق زنان در انتخاب پوشش است. چیزی که در طول قرن گذشته رهبران مختلف سعی در انکار آن از زنان ایرانی داشته‌اند.

رضاشاه در قالب مدرنیزاسیون حجاب را ممنوع کرد که نتیجه‌اش خانه نشینی زنانی شد که نمی‌توانستند تحمّل کنند پیش دید همگان بدون حجاب ظاهر شوند. در سال ۵۷ نیز پوشش حجاب اجباری اعلام شد.

تظاهرات اعتراض آمیر در لغو این حکم نیز ناکام بود و تظاهرکنندگان با شهار «یا روسری یا توسری» سرکوب شدند.

سالهای سال از آن زمان گذشته است، با این حال هنوز هم وقتی می‌آییم از حق و حقوق زنان و مشخصاً حجاب اجباری صحبت کنیم، می‌گویند: «الآن وقتش نیست. مشکلات بزرگ‌تری داریم. اصلیات را ول کرده، به فرعیات چسبیده‌اید.» جدا از اینکه این سخنان از منش اصلاح‌طلبی به دور است، همیشه برایم سوال بود که اگر ۴۰ سال گذشته وقتش نبوده و الآن هم وقتش نیست پس دیگر کی وقتش است؟ در نخستین روزهای انقلاب صدای زن را ممنوع کرده و گفتند: «الآن مشکلات بزرگتری داریم. صبر کنید بعداً حل می‌شود.» حجاب را اجباری کردند، حق رفتن به استادیوم را از زنان گرفتند. و ۴۰ سال است که زنان این مملکت منتظرند تا وقتش بشود و بتوانند مشکلاتشان را نه حل و فصل، که فقط بازگو کنند و به گوش جامعه برسانند.

مدت‌هاست که حتی فعالین حقوق زنان نیز حجاب اجباری را به عنوان اولویت دوم نسبت به مسائل دیگر مانند برابری سیاسی یا جنسیتی برشمرده‌اند. حتی کمپین یک میلیون امضاء که یکی از هماهنگ‌ترین تلاش‌های برابری‌خواهان ایرانی در راه کسب حق و حقوق مساوی برای زنان بود و با هدف حمایت از رفع تبعیض‌های قانونی علیه زنان به راه افتاده بود نیز، یک موضع گیری قوی در مورد حجاب نداشت.

تا کنون امّا، همانگونه که کمپین سرکوب شده‌ی یک میلیون امضا ثابت کرد مبارزه با سیاست‌های تبعیض آمیز تغییری واقعی را به دنبال نداشته است. پس نسلی جوان از زنان ایرانی تمرکز خود را بر آشکارترین نماد تبعیض گذاشته اند که به عقیده‌ی بسیاری اساسی‌ترین نماد تبعیض نیز هست. مخالفت با حجاب اجباری مخالفت با یک تکه لباس نیست. مبارزه برای مقام و کرامت زن است. اگر اجازه‌ی انتخاب لباس با خود فرد نباشد، چگونه می‌خواهد مسئول انتخاب افکارش، طریقتش و دیگر انتخاب‌هایش باشد؟

زنان ایرانی امّا در این راه مصمّم به نظر می‌رسند. جنبش زنان در ایران جوان است و کم تجربه. و با توجه به ماهیت جامعه‌ی پدرسالارمان آشکار و هویدا است که راه درازی در پیش داریم. با این حال، زنان این نسل هوشمندانه‌ترین راه که مقاومت مدنی باشد را انتخاب کرده‌اند تا پیامشان را به جامعه و حکومت برسانند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *