هفت تپه دل از دنیا شسته است

«از تمام اتحادیه‌های کارگری کشور و تمام کارگرانی که این روزها مثل ما سفره‌شان خالی از نان است و شرمندهٔ زن و بچه‌شان هستند، میخواهیم که به این اعتصاب بپیوندند.»  اعتصاب کارگران هفت تپه وارد دومین هفتهٔ خود شد. در این مدت تعدادی از کارگران بازداشت شدند، هیچ یک از مسئولین به دیدار اعتصاب کنندگان نرفتند و استاندار خوزستان مدعی شد که: «کارگران فقط سه ماه حقوق نگرفته اند و در حال رسیدن به چهار ماه است اما هنوز چهار ماه نشده.» بله، کارگران فقط سه ماه است که حقوق نگرفته‌اند.

امروزه شمار کارگران فقیر از هر زمان بیشتر است و این عده همچنان در حال افزایش‌اند. علل این تغییر به قدر کافی روشن است و اگر حکومت تن به یک جراحی اقتصادی ندهد، فشار روی طبقه کارگر از این نیز بیشتر خواهد شد.

کشور ما در مواجهه با فقر در تار و پود تناقض گرفتار آمده است. حکومتی که قرار بود حکومت مستضعفین باشد را میان‌مایگان تازه به دوران رسیده اداره می‌کنند که گاه حتی تصویر درستی از فقر ندارند، از این رو به وضع بینوایان هم توجهی نمی‌شود. حتی هستند کسانی که منکر وجود فقرند. اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور هفتهٔ گذشته گفته بود: «اگر امروز خوب به این دو موضوع [بیکاری و گرانی] نپردازیم و برای آن‌ها برنامه‌ریزی و سیاستگذاری نکنیم، ‌ممکن است در سال آینده با کاهش شدیدی در قدرت خرید مردم مواجه شویم». آقای معاون اول هنوز با این واقعیت کنار نیامده که از سال گذشته تا به همین امروز قدرت خرید مردم در خوشبینانه‌ترین حالت نصف شده.

به این ترتیب، پیداست که تعریف فقر تا حد زیادی بستگی به شرایط و اوضاع اجتماعی و سیاسی دارد. در واقع اگر آدمی بخواهد با آمار و ارقام بازی کند می‌تواند ثابت کند که حتی یک نفر بی‌چیز هم در ایران وجود ندارد یا لااقل عده قلیلی هستند که وضعشان به بدی مردم سوریه یا یمن است. در ایران گرسنگی هست، اما این گرسنگی چنان عام نیست که در برخی دیگر کشورها نمونه‌اش را می‌بینیم. هنوز هستند مردمی که در کوچه یا خیابان می‌میرند، اما تعدادشان به نسبت اندک است. این طرز برخورد با فقر که به موجب آن جوامع و ممالک را با هم مقایسه می‌کنند البته نتیجهٔ مهمی در بر دارد: وسیله‌ایست برای حاکمان تا به یاری آن وضع بد و ناگوار کارگرانی را که تحت شرایط و اوضاع غیرانسانی زیست می‌کنند را مورد بی‌اعتنایی قرار دهند.

چنان که انگار گفتهٔ مشهور دیزرائیلی دربارهٔ دو قشر غنی و فقیر به شکلی عجیب تحقق یافته است. «درست در لحظه‌ای از تاریخ که مردمی برای نخستین بار توانایی اقتصادی برچیدن بساط فقر را دارند، از تصمیم لازم برای اقدام به چنین کاری محروم مانده‌اند. اینان نه می‌توانند ببینند و نه می‌توانند عمل کنند. وجدان مردم مرفه دستخوش رفاه است و زندگی بینوایان دستخوش فقر و پریشانی مادی و معنوی». بنابراین مسئله و مشکل فقر تا حدی مسئله دید و بینش است. حکومت و ملت مرفه در کنار هم باید بتوانند خلقی را که در آن سوی دیوار رفاه مانده‌اند ببینند و بازشناسند. و بعد لازم است که این نگرش متضمن قصد و غرضی باشد؛ چرا که حتی اگر روزی شنیدن این صحبت‌ها برای حکومت گوش آزار نباشد، باید برای ریشه کردن فقر شور و شوقی هم وجود داشته باشد.

معمولاً بسیار کم اتفاق می‌افتد که صدا و سیما موازی با نهادهای اصلاح طلب جلو برود. در مورد اعتصاب کارگران هفت تپه اما، هر دو دست به بایکوت خبری زده‌اند. رهبران اصلاحات کلامی به زبان نیاورده‌اند و هنگامی که دبیران شرق و اعتماد و سازندگی چشم و گوش خود را بر هفت‌تپه بسته‌اند، روزنامهٔ رسالت است که تیتر می‌زند: «کارگران مشغول حبسند». پس می‌بینیم که نه تنها این نگرش در حکومت به وجود نیامده، که احزاب تاثیرگذار سیاسی و قشر مرفه، هیچکدام این مسئله را جدی نمی‌پندارند.

به این ترتیب پرسش دشواری که باید به دنبال پاسخش باشیم این است: منشاً این خواست سیاسی چه خواهد بود؟ قشر فرودست آنقدر در حکومت نماینده ندارد که از ایشان مطالبه‌گری کند. فقرا حتی در سیاست هم همیشه موضوع خیر و صدقه‌اند. در نتیجه تا یک نهضت وسیع اجتماعی درنگیرد، نمی‌توان امیدی به امحای فقر داشت. در مواقع رکود همیشه فقرا هستند که در بازی سیاست مورد معامله قرار می‌گیرند. چون فقیرند و بسیار استثمار می‌شوند کسی از خشم سیاسی ایشان بیمی ندارد. اینها و سایر مردمی که متعلق به طبقه کارگر و قشر فرودست هستند زمانی مورد حمایت واقع می‌شوند که نهضتی نیرومند و فعال و مقاومت‌ناپذیر در کشور به وجود آید. چنان نهضتی که نیاز به مصالحه و دادن امتیاز نداشته باشد. نهضتی که از دلش اسماعیل بخشی‌ها بیرون بیایند و خشمشان را فریاد کنند: «حتی اگر مرا کشتند نعش مرا به اعتصاب بیاورید، ولی به آن پایان ندهید.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *