به نظر این حقیر بهترین دنده برای رانندگی دنده سه است. معتدل، مطمئن و قابل اعتماد.
Author: amoori
-
Truth is like poetry
Truth is like poetry. And most people fucking hate poetry.
Overheard at a Washington, D.C bar -
او ساکت است، و من هم
او ساکت است، و من هم
او چای با لیمو مینوشد، هنگامی که من قهوه مینوشم
و این تفاوت بین ماست
مثل من پیراهنی گشاد و راهراه پوشیده
و مثل او، من هم روزنامههای عصر را میخوانم
متوجه نگاه مخفیانهام نمیشود
متوجه نگاه مخفیانهاش نمیشوماو ساکت است، و من هم
از پیشخدمت چیزی میپرسد
از پیشخدمت چیزی میپرسم …
گربهی سیاهی از میانمان عبور میکند
نیمه شب را از میان سیاهی موهای گربه حس میکند
به او نمیگویم: آسمان امروز
صاف و آبیست
به من نمیگوید: آسمان امروز صاف است
به من نگاه کرده و میکند
به او نگاه کرده و میکنم
پای چپم را تکان میدهم
پای راستش را تکان میدهد
نغمهی یک آهنگ را زمزمه میکنم
نغمهی آهنگ مشابهی را زمزمه میکنداز خود میپرسم: او آینهایست که در او خودم را میبینم؟
برگشته و به چشمانش نگاه میکنم … اما خودم را نمیبینم
با عجله از کافه خارج میشوم
با خود فکر میکنم: شاید قاتلی باشد
یا شاید رهگذری باشد که فکر میکند
من قاتلی هستمترسیده است … و من هم.
شاعر، محمود درویش
برگردان امّیر، اکتبر ۲۰۱۷ -
Path to forgiveness
I’m on a journey to redeem myself. This all started when I took her hand where I wasn’t supposed to. You see, I made an unfortunate and unforgivable mistake.
Not just one, I made many, many mistakes during the time we spent together.
I know she tried to be forgiving. But who can just pardon a guilty act, a stab in the back? Such mistakes can have an irreversible effect on relationships. Even if You have learned from the mistakes and would never repeat them.
I don’t say I deserve a second chance, because I very well know that by forgiving too readily, we can be badly hurt.
But think about it, what if our universe was based on different set of rules? Suppose you could tell her: ‘I didn’t mean to hurt you,’ and she would say: ‘It’s okay, I understand,’ and she would not turn away and get out of your life, and life would just proceed as nothing, nothing happened? We truly could be wiser for the experience and lead a better life.
Wouldn’t you agree?
-
تقدیر پوتین
اولیور استون: همیشه اولین تلاش ترور به این صورته که سعی میکنن به حلقهی حفاظت رئیس جمهور نفوذ کنن.
ولادیمیر پوتین: بله این رو میدونم. ولی تو میدونی روسها در این مورد چی میگن؟ میگن اونایی که تقدیرشون آویخته شدن به داره، توی دریا غرق نخواهند شد.
استون: (خنده)، تقدیر شما چیه، آقا؟ میدونین؟
پوتین: فقط خدا تقدیر ما رو میدونه — من و تو رو.
استون: مردن توی تخت، شاید.
پوتین: یه روز این اتفاق برای هر یک از ما میفته. سوال اینه که تا اون موقع چه کارهایی در این دنیای گذرا انجام دادیم، و اینکه آیا از زندگیمون لذت کافی رو بردیم؟
-
آشپزی یک نوع سیاستبافی است
آشپزی یک نوع سیاستبافی است. در سیاست شما کاری باید بکنید که همه چیز با هم بجوشد و خوب هم بجوشد. در آشپزی هم همین کار را میکنید. در سیاست هم باید عوامل با هم بجوشند که کار روبهراه شود.
منتهی در آشپزی نمک غذا معمولا به دست شماست. در سیاست گاهی اوقات نمک از دست آدم درمیرود. یا شور شور میشود، یا بینمک بینمک. در آشپزی شما بادمجان و غوره را میپزید، در سیاست گاهی اوقات مجبورید که مسمای کدوتنبل درست کنید. یعنی گاهی ایجاب میکند که کله های تنبل و پوک و کدومانند را کنار هم بگذارید و از آنها مغز متفکر بسازید. به هر حال، آشپزی تمرین سیاستپیشگی است. به شما تبریک میگویم. چون ممکن است در آینده سیاستمدار خوبی بشوید. معمولا سیاستمدارهای خوب، آشپزهای خوبی هستند. خدا رحمتش کند مرحوم قوامالسلطنه هیچ وقت رنگ و روی آشپزخانه را هم ندیده بود. به همین جهت آشی که برای من در سیاست پخت، رویش روغنی نایستاده بود. -
A moment in the life of every generation
“There is a moment in the life of every generation, when that spirit of hopefulness has to come true, if we are to make our mark on history.”
Barack Obama -
تئاتر زندگی
دیشب داشتیم صحبت میکردیم راجع به خودمحور بودنمون توی زندگی و اینکه چی باعث میشه به قول این فرنگیها desperate for attention باشیم؟ پریسا برگشت گفت: زندگی صحنهی تئاتر ما در برابر مخاطبینمونه و هدف هم تحت تاثیر قرار دادنشونه. تنها تفاوت توی مخاطبهاییه که داریم.
-
بازگشت گیم آو ترونز
یکی از سریالای مورد علاقهٔ من، Game of thronesئه که فردا قراره اولین قسمت از فصل ۷اش منتشر شه. ضمن اینکه هفتهٔ گذشته بسیار مزخرف و اعصاب خورد کنی بود و به همین مناسبت جا داره یاد کنیم که:
“.Life is full of possibilities” Tyrion Lannister-
با شکست های زنجیرهای ناامید نشیم و یادمون باشه که زندگی تشکیل شده از خوشی های کوچیک. و توی زندگی همیشه فرصتهایی برامون پیش میان که اگه خوب ازشون استفاده کنیم جبران شکستهای گذشته رو میکنن.
-
جشن انتشار اوبونتو
قرعهٔ برگزاری جشن انتشار اوبونتو ایندفعه به ما افتاد و ما هم تمام تلاشمون رو کردیم که حضور در این همایش خاطرهٔ خوبی بشه برای شرکت کننده ها. همونطور که شرکت توی جشنهای قبلی تجربهٔ شیرینی بود برای خود من.
برگزاری این همایش چندتا نکته در بر داشت که یادآوریشون خالی از لطف نیست:
- متاسفانه از نظر زمانبندی نتونستیم اونطور که میبایست رویداد رو مدیریت کنیم. برنامه دیرتر از زمانی که برنامه ریزی کرده بودیم شروع شد و گاها ارائه دهنده ها بیشتر از زمانی که براشون در نظر گرفته شده بود صحبت کردن (که تماما تقصیر ما بود چون جزئیات برنامه رو به خوبی باهاشون هماهنگ نکرده بودیم). تمام تلاشمون رو میکنیم که در رویدادهای بعدی با چنین مشکلی روبرو نشیم.
- تعداد شرکت کننده ها بیشتر از حد انتظارمون بود که بسیار باعث دلگرمیه.
- برای افرادی که نتونستن حضور پیدا کنن از طریق لحظه نگار پخش زندهٔ همایش رو انجام دادیم که از پشتیبانی و پاسخگویی به موقع تیم لحظه نگار نهایت رضایت رو داشتیم.
- از روزی که قرار شد این همایش برگزار باشه تا روز برگزاری همایش فقط سه هفته زمان داشتیم که برای برگزاری یک رویداد اینچنینی زمان کمی محسوب میشه و همین موضوع باعث شد نتونیم خیلی از کارا رو به بهترین نحو انجام بدیم.
بچه های لاگ کرمان و اعضای انجمن لینوکس دانشگاه باهنر برای برگزاری این همایش خیلی زحمت کشیدن که ازشون تشکر میکنم. ضمن اینکه یکی از مهمترین دلایل من برای مشارکت توی اینجور اجتماعات، دیدار دوستانه. توی این همایش هم دوستای خوبمون مثل مهدی بیگی، دانیال بهزادی، موهی، فرود و جادی رو دوباره دیدیم، دوستای جدید و باحال پیدا کردیم و دو روز به یاد موندنی رو باهاشون سپری کردیم. و خیلیا هم بودن که میخواستیم ببینیمشون ولی نتونستن کنارمون باشن و تنها کاری که تونستیم بکنیم این بود که جاشون رو خالی کنیم.
در آخر هم اینکه فعالیت توی کامیونیتی خوبه. باعث میشه از طریق برگزاری رویدادهایی مثل همین جشن انتشار اوبونتو چیزای جدید یاد بگیرین، شبکه سازی کنین و مهمتر از همه دوستانتون رو ببینین.
-
حریم خصوصی و دولتها
[معاون فرهنگی قوه قضاییه]: در حال حاضر در اکثر تلفنهای همراه تصاویر مجرمانه وجود دارد و افراد ناخواسته این تصاویر را ذخیره کردند بنابراین آیا جا دارد که همه افراد به نوعی محاکمه شوند؟ لذا افراد ناخواسته مجرم هستند. حال کدام حقوقدان میتواند این موضوع را درمان کند. بنابراین من نام این موضوع را ایدز حقوقی میگذارم.
یکی از مهمترین مسائلی که توسط دولت توی کشورای مختلف که خب طبیعتا ایرانم شاملشونه به شدّت زیر پا گذاشته میشه، حریم خصوصی افراده. دلیل اینکه دولتها به خودشون اجازه میدن حریم شخصی افراد رو نقض کنن، بر خلاف گفته هاشون این نیست که از وقوع جرم های بیشتر جلوگیری کنن. این کار رو خیلی بهتر میتونن انجام بدن اگر وقت، بودجه و انرژیشونو در زمینههای مرتبط تری خرج کنن. دلیلش اینه که به اهداف جانبیشون برسن. کشوری مثل آمریکا دنبال اینه که با اعمال طرح هایی مثل Stop Online Piracy Act وPROTECT IP Act نظام سرمایهداری قوی تری بسازه، کشوری مثل ایران هدفش اینه که عناوین مجرمانه رو زیاد کنه که هرزمانی که دلش خواست بتونه هر فردی رو که دلش خواست تحت تعقیب قرار بده و بهانهای هم برای محاکمهش هم داشته باشه.
اما نتیجهی جفتشون میشه این که آدمای بیشتری توی جامعه به عنوان مجرم شناخته میشن و کم کم اکثریت جامعه رو کسانی تشکیل میدن که از دید دولت مجرم هستن. جدا از نتایج منفی و دوست نداشتنی که این رویه هم برای دولتها و هم برای افراد جامعه در پی داره، نباید این رو فراموش کنیم که قوانین باید برای محافظت از افراد جامعه وضع بشن و نه سرکوب.