دیشب وقتی سوت پایان فینال زده شد، برای من فقط یک جام جهانی نبود که تمام شد. برای من دورهای به پایان رسید که بخش بزرگی از خاطرات فوتبالیام به آن تعلق داشت.
اولین جام جهانیای که بخش زیادی از آن را دنبال کردم ۲۰۰۶ آلمان بود. آن زمان طرفدار برزیل بودم و دلیلم ساده بود. تقریباً همهی بازیکنانی که فوتبال با آنها برایم معنی پیدا میکرد برزیلی بودند. رونالدینیو بود؛ بازیکنی که طپری با توپ رفتار میکرد که انگار فوتبال را برای سرگرمی خودش اختراع کرده. رونالدو بود، روبرتو کارلوس، کاکا، آدریانو، کافو و دیدا با آن مدل مویی که بعد از بیست سال هنوز از بسیاری از مسابقهها واضحتر در ذهنم مانده.
آن تیم برزیل قهرمان نشد، حتی حالا که به گذشته نگاه میکنیم هیچوقت به آن تیمی تبدیل نشد که اکثراً انتظار داشتیم. اما آن زمان این چیزها برای من اهمیتی نداشت. آنها خود فوتبال بودند. اسمهایی بودند که وقتی توی کوچه فوتبال بازی میکردیم برای خودمان انتخابشان میکردیم. برای طرفداری از آن تیم نیاز به تحلیل یا دلیل منطقی نبود. کافی بود بازیکنانش رو ببینی.
وقتی امروز به جام جهانی ۲۰۰۶ نگاه میکنم فقط بازیها را به یاد نمیآورم. اتاقی که در آن بازیها را تماشا میکردیم یادم میآید. تابستانی را که طولانیتر از تابستانهای امروز به نظر میرسید.
جام جهانی ۲۰۱۰ را هم تا حدی دوست داشتم. اما بعد از آن یک سری چیزها به تدریج تغییر کردند.
جام های ۲۰۱۴، ۲۰۱۸ و ۲۰۲۲ را هم کم و بیش دیدم و نتایج مهم را دنبال کردم و مسابقههای مهم را هم دیدم. بازی اسپانیا و هلند ۲۰۱۴ هیچوقت از یادم نمیرود، یا آلمان و برزیل همان سال. اما صادقانه نمیتوانم بگویم که به اندازهی ۲۰۰۶ از آنها لذت برده بودم.
۲۰۲۶ متفاوت بود. چون به نظر میرسید آخرین جامی بود که آخرین نسل از بازیکنانی که تمام سالهای فوتبال دیدن ما را ساختهبودند در آن بازی میکردند.
نسلی از بازیکنان که آنها را در جوانیشان دیده بودیم و بعدترها تبدیل شدنشان به ستارهها را شاهد بودیم، دربارهشان بحث میکردیم و با برد ها و شکستهایشان خوشحال و ناراحت شدیم و کم کم دیدیم که از بازیکنان جوان و هیجان انگیز به بازیکنان باتجربه و سالخورده تبدیل شدند. رونالدینیو و روبرتو کارلوس فصل اول داستان فوتبالی من بودند. بعدترها نسلی آمدند که نزدیک به دو دهه در بالاترین سطح فوتبال باقی ماندند و حالا با خداحافظیشان میفهمیم که چه مدتی گذشته.
فوتبال همچنان پرطرفدارترین ورزش روی زمین خواهد ماند. نسلهای تازهای میآیند و برای بچههایی که اولین جام جهانیشان را امسال دیدهاند همانقدری مهم است که رونالدینیو و رونالدو برای من مهم بودند و احتمالا بیست سال بعد دربارهی امباپه و هالند همان حسی را خواهند داشت که من امروز در مورد ۲۰۰۶ دارم.
جام جهانی بعدی هم خواهد آمد با بازیکنان تازه نفس و جوانتر، شاید حتی نسلی بهتر از نسل طلایی ۲۰۰۶ ما. احتمالا آنها را هم تماشا کنم و لذت ببرم، شاید حتی بیشتر از چیزی که انتظار دارم.
Leave a Reply