Author: amoori
-
اولین فیلم از مجموعهی هری پاتر را دیدم. با ۱۵-۱۶ سال تاخیر.
اولین فیلم از مجموعهی هری پاتر را دیدم. با ۱۵-۱۶ سال تاخیر. فکر کنم دلیل اینکه اینقدر برای دیدنش صبر کردم این بود که فکر نمیکردم داستان یک پسر ده-یازده ساله که به مدرسهی جادوگری میرود بتواند برایم جذاب باشد. به گمانم بیش از حد کودکانه میآمد. البته که اشتباه میکردم. لحظه لحظهی فیلم دوست…
-
بیطرفی شبکه
قدمت سانسورشیپ و فیلترینگ ساختاریافته در ایران به دورهٔ دوم اصلاحات و خاتمی برمیگردد. زمانی که دولت اجازه داد شورای عالی انقلاب فرهنگی به جای مجلس به تصویب قوانین مرتبط با اینترنت مانند فیلترینگ بپردازد. سیاستهای غیرشفاف در بحث فیلترینگ باعث شده که ایران یکی از بدترین کشورهای جهان در بحث نقض حقوق کاربران باشد.…
-
آمده بودیم میمند. یک روزه آمدیم و برگشتیم
آمده بودیم میمند. یک روزه آمدیم و برگشتیم. خیلی سال بود که میخواستم بیایم، جور نمیشد بس که تنبلی میکردم. بسیار از این معماری خوشمان آمد. از خانههایی که در دل کوه ساخته بودند. موزه رفتیم، پیاده روی کردیم، نهاری ساده خوردیم و البته گربهها را هم سهیم کردیم و از آرامش لذت بردیم. مردمانش…
-
بگذارید بگویم
این چهارمین داستان از مجموعه داستانکهاییست که قرار است گاهاً از نیویورکر ترجمه کنم. نسخهٔ برگردان نشده را از اینجا بخوانید. … بگذارید بگوییم مسئول باشگاه کتابخوانی کودکان با گروهی از کودکان دوست داشتنی، کوچک و باهوش ۷ ساله در حال بحث در مورد کتاب «تمام تابستان در یک روز» ری بردبری است. همگی در…
-
دانلود مساوی با دزدی نیست
دزدی کردن یک عمل ناپسند است. اما دانلود کردن همتراز با دزدی کردن نیست. اگر من سیدی یک آلبوم موسیقی را از قفسهی فروشگاه بدزدم، دیگر کسی قادر به خریدش نخواهد بود. اما وقتی یک آهنگ را دانلود میکنم، هیچکس آن را از دست نمیدهد بلکه یک نفر دیگر نیز آن را به دست میآورد.…
-
یادش رفته چه میخواست بگوید
یادش رفته چه میخواست بگوید. نه اینکه آدم حواسپرتی باشد، نه. ولی انگار عادتش شده وقتی میبیند آسمان دارد میبارد شال و کلاه میکند و توی کوچه خیابان شروع میکند زیر برف و باران قدم زدن و همهچیز را فراموش میکند. گاهی که باران شدید است و آبچکان میشود، دستهای از موهای خیسش روی صورتش…
-
نغمه
مانتوی قشنگ کرم رنگش را پوشیده، کیف بندی مشکیش را هم روی کولش انداخته. در خانه را میبندد و میآید که سوار ماشین شود. سوار که میشود یک لیوان قهوهی داغ به دستم میدهد که با لبخند تشکر میکنم. طبق معمول کارهایی که باید انجام دهیم را مرور میکند، میگوید مهمتر از همه این است…
-
دیگر چه خبر؟ داد و بیداد است آقا
دیگر چه خبر؟ داد و بیداد است آقا. شما که خودتان در جریانید. در این سال جدید یک روز هم از ترس سیل در امان نبودهایم. امروز اما کمتر از جیرهام اخم کردهام و بیشتر از جیره خندیدهام. تازه توی ترافیک و پشت چراغ قرمز هم اصلاً عصبانی نشدم. تاثیر بودن دلبر است به گمانم.…
-
نغمه
خواندن را دوست دارد ولی رمان زیاد نمیخواند. وقتی میخواهد از خانه بزند بیرون برایش فرقی نمیکند که ماشین دارد یا نه. مسافت هرچقدر هم که طولانی باشد اگر ماشین نداشته باشد تا مقصد قدم میزند. ساده میپوشد و دیده نشده که بیش از حد آرایش کند؛ درست همانگونه که باید. عادت دارد وقت فکر…
-
روی تخت دراز شده
روی تخت دراز شده، به صدای شر شر باران گوش میدهم. به چتری موهایش فکر میکنم. به خندههای دائمش، به آن گه گداری که هنگام گذر از خیابان دست در دستم حلقه میکند، به درختهای تنومند باغ دلگشا که سالها فقط عاشقی به چشم دیدهاند. به حجرههای باصفای مدرسهی خان که چه رازها در دل…
